تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
بچه‌ها و نوكرها بعد از زيارت « عون بن على » در آنجا موعود بودند . وقت ناهار آنجا بودم . پانزده گوسفند قربانى ميرزا يوسف خان فرستاده بودند . سعد الملك فرستاده بودند دو رأس - خانهء حاجى صدر الدوله براى نامزدى ميرزا يوسف خان به انضمام طاقه شال پنج رأس - اندرون ميرزا حسين خان پنج رأس - آقا سيد احمد شوشترى دو رأس - آقا على رأس - احمد خان يك نفر - محمد خان يك - نايب محمد على يك - جواد لال يك - حمامى يك . امروز در باغ امين الوزاره من يك تير تفنگ انداختم و دو سه قطعه . . . « 1 » آوردند كباب كردم خوردم و آمدم امامزاده عبد الله كه مىگويند اولاد امام زين العابدين ( ع ) يا امام موسى عليه السلام است . امروز در امامزادهء معروف ، ميرزا باجى سنگ شكسته از آنجا آورد كه تاريخ آن در سال نود و دو هجرى بوده كه تا حال يكهزار و دويست و دوازده سال است . « 2 » و اشرفى پنج هزارى خورد كردم ، دو فقير درويشى در راه ديدم كه منزلشان در تكيهء مرحوم سيد تقى است ، پنج هزار دينار به آنها دادم كه امشب « ديگ جوش » بكنند و يك اشرفى هم والدهء ميرزا حسين خان داد . يك اشرفى هم در جيب من است كه براى فقرا و غيره . حالا وقت مغرب است و اذان مىگويند . مشكل مىدانم ، تا تقدير چه باشد و شب را هم منزل ميرزا يوسف خان بودم . نماز مغرب و عشاء را به‌جا آوردم تا دو ساعت از شب گذشته و رفتم اندرون شام خوردم و خوابيدم .

پنجشنبه 10 شهر ذى حجة الحرام - روز عيد قربان

امروز صبح بعد از اداى نماز و قرائت و ادعيه اسب حاضر شد رفتم منزل جناب مستطاب امير نظام دام اقباله تبريك عيد گفتم . و محمد خان در اندرون و غيره قربانيها را تقسيم كرد . گوسفندهاى حاضر را كشته بودند و من در منزل جناب مستطاب امير نظام در خدمت ايشان با دورشكهء ايشان رفتم دربخانه . [ طبق ] معمول شعرا اشعار و قصايد خواندند . بهجت افندى « 3 » هم آمد . پس از آن ناهار صرف شد و طبقات مردم ديدن
هامش
( 1 ) - كلمه‌اى خوانده نشد . ( 2 ) - دو سال اشتباه كرده است ، تا تاريخ گزارش كه سال 1306 هجرى بوده ، 1214 سال مىگذشته است . ( 3 ) - امين لشكر به خط خود در حاشيه نوشته است : بهجت افندى كارگزار دولت عثمانى مأمور كارپردازى تبريز است .