تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
مستشار الملك و آقاى عزيز الله ميرزا هم آمدند . نماز كرديم و آنها مشغول بازى شدند . نواب نصرت السلطنه با جناب مستطاب امير نظام شريك شدند تا ساعت پنج بازى كردند و قريب يكصد تومان جناب مستشار الملك و آقاى عزيز الله ميرزا از جناب مستطاب امير نظام و نواب نصرت السلطنه با تخته نرد بردند . و شاهنامه خوان مازندرانى كه اسمش ميرزا محمد رضا است قدرى شاهنامه خواند . در ساعت پنج من آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان خوابيدم .

روز چهارشنبه 9 شهر ذى حجة الحرام

صبح رفتم حمام مشير نظام ، آنجا صابونى زده قدرى توقف كرده و نماز صبح را در حمام به‌جا آورده آمدم خانهء ميرزا يوسف خان ، خودش در كلوانق است ، من در آنجا نشستم . آدمى فرستادم نزد معز الملك براى تأكيد كار كربلائى عباسعلى كه قبض دو هزار تومان را بگيرند بياورند ، و آدمى فرستادم منزل جناب مستطاب امير نظام دام اقباله ، گفتند امروز منزل معز الملك خواهند رفت . امروز والدهء ميرزا حسين خان و بچه‌ها و حاجى حميد و عبد الله خان و نعمت جلودار و غيره به زيارت « عون ابن على » رفته بودند و از آنجا در باغ معتمد السلطان امين الوزاره ناهار خواهند خورد . شوشترى را براى احوال‌پرسى خدمت جناب مستطاب مجتهد سلمه الله فرستادم مراجعت كرد . در مجلس عقدى بوده‌اند . يك دورى باقلا هم فرستاده بودند . كربلائى محمد نام آدم جناب مجتهد در مجلس عقد ، خانهء حاجى . . . « 1 » تاجر طهرانى كه در محلهء سر قنات است آوردند . و امروز شال و گوسفند قربانى براى عروس ميرزا يوسف خان كه دختر حاجى صدر الدوله است فرستاده‌اند ، حاجى حميد بيك برده است . و عاليجناب آقا سيد مرتضى پسر حاجى سيد جعفر كاشى كه در سلك تجار بوده‌اند و روضه‌خوان است و آقا ميرزا عظيم مستوفى و ميرزا مصطفى وكيل دفتر و برادر او امروز اينجا ديدن من آمدند قدرى حرف زدند و قبل از ناهار رفتند مراغه . وقت ناهار آقا سيد احمد شوشترى و سيد مرتضى روضه‌خوان پيش من بودند . بعد از ناهار قدرى خوابيدم . بعد از ناهار شربت غوره خوردم . و اسب آوردند رفتم باغ امين الوزاره كه امروز والدهء ميرزا حسين خان و
هامش
( 1 ) - جاى اسم سفيدست .