خان نماز كرده نشستهام . دو فنجان آب گرم و غيره خوردم . سپس مال حاضر كردند رفتم خانهء مقرب الخاقان محمد تقى خان معز الملك رئيس گمرك آذربايجان . و حاجى صدر الدوله آمدند ، چند نفر ديگر هم بودند ، آنجا به جهت سر سلامتى فوت امين حضرت ، به حضور جناب مستطاب آقاى امير نظام دام اقباله رفته بوديم . نيم ساعتى نشستيم . مذاكره شد كه تشريف فرمائى قبلهء عالم روحى فداه براى ماه صفر طول خواهد كشيد و حالا در پاريس هستند . از آنجا آمديم به حمام مرحوم سردار كل . در خانهء معز الملك جناب حاجى سيد محمد تقى شريف العلماء هم آمدند . از بيگلربيگى و فتنهء او شكايت داشت .
خلاصه در حمام مرحوم سردار كل رنگ و حنا بستم . دو ساعت بودم . ناهار هم در حمام نان و پنير و خيار و طالبى خوردم و از حمام بيرون آمدم فرستادم نصرت الدوله را اگر منزل باشد ببينم . گفتند با بيگلربيگى رفته است باسمنج به استقبال حضرت مستطاب و الا وليعهد روحى فداه كه فردا تشريف مىآورند . و يوسف بيك كلوانقى كه از كلوانق آمده بود استشهاد و كاغذى از ميرزا يوسف خان آورده بود كه دخترى كه عقد كردهاند عقد آن به اقرار دختر بوده است و آن كاغذ و استشهاد و نوشتهء عاليجناب ميرزا محمود كلوانقى را براى ملاحظهء جناب مجتهد سلمه الله فرستادم نديده بودند . و جناب مجتهد سلمه الله امروز رقعه به من نوشته بودند كه اينكه ديدن شما تا حالا نيامدم ، چون منزل جناب مستطاب امير نظام نرفتهام آنجا نيامدم ، بعد خبر مىكنم . و محمد فراشخلوت را فرستادم ببيند حالت مالها چطور است . آمد و گفت كاه و ينجه و غيره داشتند ، ولى از دست نعمت جلودار شكايت كرد . به اصغر خان گفتم خودش هم سركشى نمايد . و حالا كه طرف عصر است در خانهء والدهء ميرزا حسين خان هستم . فرستادم چاپارخانه اگر پاكتى از طهران باشد بياورد . تلگرافى به پاريس به جناب امين السلطان دام اقباله كردهام كه از حركت و معاودت آنها مطلع شوم . قرار شد جواب كه برسد به من اطلاع بدهند . و [ به ] ناظم ميزان [ در مورد ] قبض دو هزار تومان كربلائى عباسعلى تأكيد كردم . قرار شد امروز بگيرند بفرستند . و طرف عصر منزل جناب مستطاب امير نظام دام اقباله رفتم .
بيگلربيگى و پسرهاى حاجى كاظم ملك التجار اينجا بودند . آقاى صدر الدوله هم بود . و جناب مستطاب امير نظام دام اقباله به پسرهاى مرحوم حاجى كاظم ملك التجار تغيرى كردند كه در مجلس از جناب مجتهد بد مىگويند . اگرچه آقا محمد اسمعيل صندو قدار قديم حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه با جناب مجتهد در سر ملك و غيره حرف دارند خودشان بروند عرض نمايند . قدرى گذشت نصرت السلطنه هم آمد و جناب
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: ميرزا قهرمان امين لشكر
ص١٤٣