وقايعنگار ، و كاغذها را دادم حاجى حميد بيك برد چاپارخانه . كاغذ آقاى امين الملك سفارشى است . و قبض طلب يك سالهء دويست و پنجاه تومان از بابت بقيهء طلب كربلائى عباسعلى در قسط دو هزار تومان او نوشتم . در مقابل قبض مواجب ميرزا يوسف خان كه در سنهء آتيهء بارسئيل داده است ، آقا ميرزا محمد آدم ناظم ميزان فرستاده بود نوشتم مهر كردم فرستادم ، و در مقابل قرار شد فهرست قبض ميرزا يوسف خان را بدهند كه بعد از وصول از اين بابت محسوب نمايند .
طرف مغرب گماشتهء جناب مستطاب آقاى امير نظام آمد پيغام آورد كه باغ منزل ايشان بروم . و طرف عصر ميرزا على خان پسر مرحوم حاجى حسينعلى خان خوئى با شيخ الاسلام خوى ديدن من آمدند قليانى صرف شد . و جمعى از مهاجرين اردبيل را كه مىخواهند جزو سوارهء قزاق « 1 » ببرند آمدند و شكايت و تظلم دارند كه ماها را مىخواهند جزو سوارهء قزاق فرار بدهند كه ابوابجمع نصرت الدوله است و ماها مردمانى بودهايم و پدرهاى ما خدمات كردهاند . ماها را حالا قزاق مىخواهند قرار بدهند . براى ما غير ممكن است ، و با من آمدند خدمت جناب مستطاب امير نظام دام اقباله و اظهار مطلب كردند . آنها را مأيوس كردند و جواب دادند كه اين حكم همايونى است ، يا بايد از مواجب صرف نظر كنيد يا شما هم داخل اين سلك مركزى بشويد . پس از آن شب را تا ساعت پنج منزل جناب مستطاب آقاى امير نظام بوديم . جناب مستشار الملك و آقاى عزيز الله ميرزا بودند . من يك دست شطرنج بازى كردم و باختم و تائب شدم . پس از آن جناب مستشار الملك با جناب مستطاب امير نظام مشغول شدند و تخته نردبازى كردند و تا ساعت پنج آنجا بودم ، و آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان خوابيدم . و امشب پاكت مطلب ميرزا مهدى ميزانباشى را خدمت جناب آقاى امير نظام مد ظله دادم كه ملاحظه نمايند و حكم آن را بفرمايند . و امشب هم شخص مازندرانى كه شاهنامه را خوب مىخواند . . . « 2 » منزل جناب مستطاب امير نظام نشسته قدرى شاهنامه خواندند .
روز دوشنبه 7 ذى حجة الحرام اودئيل
امروز از خواب برخاستم نماز كردم و كلام الله و ادعيه تلاوت كردم و از اندرون آمدم منزل ميرزا يوسف خان . حاجى حميد بيك را گفتهام برود پارچهء قبا بگيرد بياورد و سيد احمد شوشترى هم با محمد خان اينجا هستند . قدرى فاصله آقا على و حاجى
هامش
( 1 ) - اصل : قزان .
( 2 ) - جاى دو كلمه سفيد ( اسمش محمد رضا بوده ) ( دو صفحه بعد ) .