تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠

روز شنبه 5 شهر ذى حجة الحرام

صبح از خواب برخاسته آدم حسن آقا مكرى آمد كاغذى آورد و از دست حسن آقا شكايت كرده كه خانوارهاى مرا . . . « 1 » و آقاى سيف الدين خان هم حمايت نكرده و از من دويست تومان پيشكش مىخواهد و يك اسبى هم براى جناب مستطاب امير نظام فرستاده است و حكم استرداد خانوارها را خواسته است . اسب را با كاغذ او دادم عبد الله خان خدمت جناب مستطاب امير نظام دام اقباله برساند . و جناب نظام العلماء سه شيشه شربت غوره براى من فرستاده‌اند . و جناب امير نظام اسبى كه حسن آقا براى او پيشكش فرستاده بود قبول نكردند و آن اسب را والدهء ميرزا حسين خان طمع كرد و نگاه داشت . . . « 2 » و شب هم جناب امير نظام چند دانه سيب و شليل فرستاده بودند . در طرف عصر من خانهء ميرزا يوسف خان نيم ساعتى رفتم و از آنجا آمدم [ منزل ] والدهء ميرزا حسين خان شام را با آنها خوردم و خوابيدم . جواب كاغذ جناب ميرزا حسين خان گرانمايه [ را ] كه از اردبيل نوشته بودند امروز نوشته فرستادم .

روز يكشنبه 6 شهر ذى حجة الحرام

امروز بعد از آنكه از خواب برخاستم نماز و ادعيه را به‌جا آوردم و كاغذى از ميرزا يوسف خان رسيد ، با بره‌هائى كه برده بود فرستاده است ، و پانزده رأس گوسفند قربانى فرستاده‌اند . به محمد خان و آقا على گفتم تقسيم نمايند . پس از آن ميرزا مهدى ميزان باشى و ميرزا شفيع خان منشى اينجا آمدند . ميزان باشى در باب طلبى كه از حاجى كريم صراف دارد و عرض حالى به جناب امير نظام دام اقباله نوشته است كه در آن كار از طرف من اقدام بشود . محمد رحيم آدم والدهء ميرزا حسين خان حاضر است ، گفتم خرجى به او بدهند برود . و كاغذى به جدّهء ميرزا حسين خان نوشتم و به محمد خان پسر سيف الدين خان نوشتم . دلاك آمد اصلاح ريش و زلف مرا كرد . و ناهار حاضر شد با ميزان‌باشى و ميرزا شفيع خان و سيد معلم ناهار صرف شد . و من سه كاغذ به طهران نوشتم يكى سركار ايلخانى . . . « 3 » يكى آقاى امين الملك وزير خزانه در سر سلامتى امين حضرت و يكى هم به
هامش
( 1 ) - جاى كلمه‌اى سفيد بود . ( 2 ) - جاى دو سه كلمه سفيد است . ( 3 ) - جاى كلمه‌اى سفيد است .
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 140 | ميرزا قهرمان امين لشكر