تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

به تاريخ يكشنبه غرهء شهر ذى قعدة الحرام

امروز صبح در اندرون نماز و دعوات را به‌جا آورده نزديك ناهار آمدم [ منزل ] ميرزا يوسف خان . ميرزا عبد الله خان سرتيپ قورخانه آمد . عريضه به جناب مستطاب امير نظام مد ظله در باب كار قورخانه آورد و سفارشى از حضرت و الا آقاى نايب السلطنه روحى فداه در استقلال خودش آورده است كه حاجى ميرزا حسن خان قورخانه زياد مداخله به كار ميرزا عبد الله خان مىكند . عمل مواجب و ساختن و غيره با اوست . حاجى ميرزا حسن خان . . . « 1 » و در منزل ميرزا يوسف خان بودم ناهارى صرف شد و من كاغذى به سركار ايلخانى در جواب كاغذ ايشان كه به توسط جناب مستشار الملك . . . « 2 » نوشتم دادم محمد آبدار براى مستشار الدوله برد كه بفرستد و قدرى هم خوابيدم . پس از آن كاغذ مختصرى هم به وقايع‌نگار نوشته ، در فقرهء سرقليان فيروزج به عزيز الله خان مستوفى . . . « 3 » نوشتم . پاكت را ميان كاغذ وقايع‌نگار گذاردم كه ميرزا محمد خان سى و پنج تومان را بدهد و سر قليان را بگيرد بفرستد . در باب جبه و شمسه و سردارى و شال كه نزد حاجى ميرزا صالح حكيم است خدمت جناب مستطاب اجل مشير الدوله دام اقباله نوشتم كه پول ميرزا صالح را به استحضار وقايع‌نگار بدهند و بگيرند بفرستند . و چهار هزار پول دادم محمد برود قدرى گل قند بگيرد و كرايهء كاغذها را هم بدهد .

شب دوشنبه 2 شهر ذى قعدة الحرام

به منزل جناب مستطاب اجل آقاى امير نظام مد ظله رفتم قدرى نقاهت داشتند . . با وجود كسالت باز نشستيم و قدرى شطرنج بازى كرديم . عزيز الله ميرزا هم بود . ميرزا يوسف خان و سيد شوشترى هم همراه من بودند . تا ساعت پنج از شب گذشته آنجا بودم . شام صرف شد . بنده به منزل والدهء ميرزا حسين خان آمدم در آنجا خوابيدم . صبح دوشنبه [ دوم ] - از خواب برخاستم نماز كردم ، ادعيه خواندم . دلتنگ شده به منزل فرزندى ميرزا يوسف خان آمدم . در باب مخارج يوميه سؤال و جواب شد . قرار
هامش
( 1 ) - دو سه كلمه سفيد مانده . ( 2 ) - جاى يك كلمه سفيد . ( 3 ) - جاى يكى دو كلمه سفيد بود .