روز جمعه [ 6 ذى قعدة الحرام ]
بعد از نماز و غيره نزديك ناهار آمدم منزل ميرزا يوسف خان قدرى قرآن خواندم .
ابراهيم سلطان خلخالى را خواستم كه برود حكم نظامى خود را از نواب عزيز الله ميرزا بگيرد و يكصد تومان را هم بدهد استاد محمد مقنى « 1 » كه در . . . « 2 » نموده است و مىگويد آن نقطه كه قنات احداث مىشود يك بيل آب بيرون آمده است و آنجا به سنگ رسيده ، ممكن است كه آب بيرون نيايد .
وقت ناهار سيد شوشترى ، سيد احمد قصير پيش من بودند . بعد از صرف ناهار قدرى خوابيدم . سيد قصير قدرى مرا باد زد . بعد از يكى دو ساعت سر و روئى شسته ، مجلس روضه بود . آقاى حاجى صدر الدوله ، ميرزا سيد محمد تقى ، چند نفر طلاب بودند روضه خواندند و ميرزا يوسف خان براى كار كربلائى عباسعلى كه كسرى تنخواه او جابهجا بشود مشغول بود . و قبالهء يعنى بيع به شرطى چهار صد تومان كه نوشته بودند از كلوانق بيع بشود ، و محرر جناب ميرزا يوسف آقا آمده داده بودند كه تجديد تمسك نمايد و كلوانق را رهن بگذارند . و طرف عصر يك نماز كرده ، يك مجموعه عصرانه از خانه آوردند صرف شد و نماز ظهر و عصر را كردم و شب را در اندرون والدهء ميرزا حسين خان بودم .
روز شنبه 7 شهر ذى قعدة الحرام
امروز صبح درشكه آوردند . آقا على و عبد الله خان و حاجى حميد بيك آمدند رفتم ميدان مشق . حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه و جناب مستطاب امير نظام تشريف داشتند . فوج شقاقى جمعى نواب نصرت الدوله مشق كردند و حضرت و الا شربت و ميوهجات و غيره نواب نصرت الدوله حاضر كرده بودند صرف شد . ناهار هم صرف شد و قدرى نشستيم . بعد از ظهر آمدم منزل ميرزا يوسف خان . كاغذى از ميرزا محسن ، كاغذى از ميرزا هادى مورخهء غرهء شهر ذى قعدة الحرام ، نوشته است حاجى ميرزا رضا على چشمش نابينا شده است . تاريك را از روشن تشخيص نمىدهد . خداوند اين دردها را رفع بفرمايد و شفا بدهد و نوشته است كربلائى عبدل و آقا عباسعلى در
هامش
( 1 ) - اصل : مغنى .
( 2 ) - يكى دو كلمه نوشته نشده و سفيد است .