و غيره صرف شد . تلگرافى هم از نواب ناصر الدوله مبارك باد از كرمان به نواب نصرت الدوله رسيده بود . جوابى نوشتند و از ماها هم دعا به ايشان رسانيدند . آقا سعيد خواجهء نواب نصرت الدوله اندرون رفت احوالپرسى كرد آمد .
يوم پنجشنبه 27 شهر شوال المكرم
شب منزل والدهء ميرزا حسين خان بودم . صبح از خواب برخاستم نماز صبح بهجا آوردم . زيارت خواندم . بعد والدهء ميرزا حسين خان چاى آورد خوردم . نواب شاهزاده حكيم آمد قدرى صحبت با او كردم . چند نفر از بچهها نوبه مىكردند . آنها را ديد دستور العمل داد و رفت . بعد از ساعتى ميرزا عبد الله خان كدخدا معين ديوان آمد . از جانب ميرزا يوسف خان بعضى صحبتها كرد . جواب دادم و گفتم بروند منزل ناظم ميزان عمل كربلائى عباسعلى را تمام بكنيد . آنها رفتند و من از اطاق بيرون آمدم . در صحن حياط « 1 » راه رفتم . شب هليله خورده بودم چند مرتبه بيرون رفتم و ضعف حالت داشتم .
آمدم اطاق دو رويه دراز كشيدم . قدرى صحبت كردم . ناهار حاضر شد . والدهء ميرزا حسين خان با ميرزا على اكبر خان ، مريم خانم ، خديجه خانم سر ناهار حاضر بودند .
ناهار خورديم برداشتند . قليان كشيديم . بعد مشغول شدم به تحرير كردن چند شعرى ، به خاطر آمد بديهه گفتم .
شعر
طبيب امروز دادستم هليله * به بستر اوفتادم با حليله
شده نزديكتر رنج و غم و فكر * دهم جان بىدعا و بىعديله
دل من از خيال و فكر و اندوه * مشبك شد چه فنجان بليله
نمىدانم در اين اوقات سختى * چنين با ما چرا دارند پيله
ز نزديكان خود دارم تعجب * كه در كارم همى دارند حيله
ازين مردم فرار اولى است ما را * چو آهوى شكارى در مسيله
ولى افسوس كز بهر سوارى * نمانده يك الاغى در طويله
مرا عباسعلى رنجور كرده * ز رفتار و ز كردار رذيله
هامش
( 1 ) - اصل : حيات .