كالسكهچى بودند و ناهار را هم من قدرى چلوكباب خوردم و چند دانه گوجه . اين باغ كه مال مقرب الخاقان حاجى شيخ است باغ خوبى است . بادام و انگور و گوجه و زردآلو و غيره دارد . اصطلخ خوبى دارد . عمارت و حمام مختصرى دارد و دو سه باغ ديگر هم جناب حاجى شيخ در نزديكيها دارد . و امروز هوا خيلى خوب است . نمنم بارشى هم مىآيد و گاهى ابر و گاهى آفتاب است . گل سرخ خوب دارد . و امروز گفتند كه حضرت اسعد و الا روحى فداه براى يكشنبه و دوشنبه . . . « 1 » يك ساعت و نيم به غروب مانده از دورشكهء جناب مستطاب اجل امير نظام آمدم منزل .
به تاريخ روز شنبه 29 شهر شوال المكرم
جناب آقا ميرزا سيد عبد الوهاب پسر آقا سيد ستار ميلانى و آقا سيد تقى پسر ايشان آمدند ديدن من . اهل دعا هستند . و نبيرهء آقا ميرستار . . . « 2 » امروز در خانه منزل والدهء ميرزا حسين خان ديدن من آمدند التماس دعا كردم . و امروز سه مثقال گل قند خوردم و در فقرهء گذشتن عمل كربلائى عباسعلى ، ميرزا يوسف خان منزل كربلائى عباسعلى رفته است . على خان را فرستاده بود كه كربلائى عباسعلى براى پانصد تومان وجه برات ايراد نگيرد . من ميرزا شفيع خان منشى را فرستادم برود ان شاء الله اين عمل را تمام كند و فسخ عمل دهات خلخال بشود و اين سيصد چهار صد نوشته دو سه روزه بدهد ( ؟ ) و آقا على امروز دوا خورده است و ميرزا حسين خان و ميرزا على اكبر خان و بچهها مشغول درس هستند و عبد الله خان رفته كتان براى شلوار بگيرد . و من بعضى نوشتجات نوشتهام كه نايب ابو القاسم برود خلخال رسيدگى به كارهاى آنجا و قنات و غيره و فرستادن بكمزافندى بكند ، و در اندرون بودم و ناهار هم اندرون خوردم . طرف عصر آمدم منزل . ميرزا يوسف خان و ميرزا يوسف خان مستشار الدوله ديدن من آمدند و ميرزا يوسف خان خودمان را براى كار ابراهيم سلطان فرستادم خدمت امير نظام و پنجاه تومان پيشكش برقرارى او را برد و گفتهاند كه بيست تومان ديگر بايد بدهد . و طرف مغرب پيشخدمت جناب مستطاب امير نظام آمد كه نواب نصرت السلطنه و غيره اينجا هستند و گفته بودند من هم آنجا بروم . من هم نيم ساعت از شب گذشته آنجا رفتم . عزيز الله ميرزا و نصرت السلطنه و خانبابا خان آنجا بودند مشغول بازى شدند تا ساعت پنج . شام خورديم آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان خوابيدم .
هامش
( 1 ) - جاى دو سه كلمه نانوشته مانده بود .
( 2 ) - جاى كلمهاى سفيد بود .