تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
فرح آباد ، به دولت‌خانهء سعادت آباد كه مشهور به هفت‌دست مىباشد ، نزول اجلال نمود . فرمود : « مىخواهم يك كسى با سكهء نقد ، سى و سه دهنهء پل حسن پادشاهى را مسدود كند . » كه فى الفور ، خواجه مگرديج مذكور ارمنى ، متعهد اين خدمت در سركار فيض آثار اعلى گرديد و فرستاد جوال‌هاى پراز روپيه آوردند و دم آب را بسته ، يعنى سى و سه دهنهء پل مذكور را مسدود نموده . بعد ، سلطان جمشيدنشان ، تحسين و آفرين بسيار به وى فرمود و او را به خلعت سراپاى گرانبها ، ممتاز و مفتخر فرمود . خواجه مگرديج مذكور ، آن جوال‌هاى پر از دينارهاى فضى را پيشكش آن زبدهء ملوك نمود . و آن برازندهء تاج و تخت پادشاهى ، اشارتى به تاراج آن‌ها نمود و در حضور ساطع النور آن ملجاء ايران و ايلچى مذكور ، همه را تاراج نمودند . پس سلطان جمشيدنشان ، خواجه مگرديج مذكور را ملقب به خواجه سرافراز فرمود . آن سلطان جمشيدنشان را ديوان بيگى [ اى ] بود صفى قلى خان ، نام و معظم اليه باكمال نظم و نسق و رتق و فتق و امانت و ديانت و كياست و فراست و در رياست ، با حُسن سياست . متوجه امور سلطانى و متصدى مهمات جهان‌بانى آن افتخار ملوك بود . و يك خيمه‌اى از پوست متمردين و سارقين و ظالمين ، در رياست ، به حُسن سياست ، مهيا نموده بود و تا بيست و پنج سال ، آيين پادشاهى و قواعد اسلام‌پناهى و قوانى جهان‌بانى و رسوم خاقانى آن خاقان اعظم برجا بود و به‌هيچ‌وجه مِن الوجوه ، عيب و منقصتى در امور سلطانى و اوضاع جهان‌بانيش نبود . چون بيست و پنج سال از مدت سلطنت آن فخر السلاطين گذشت و صفى قلى خان مذكور ، تصدق آن قبلهء عالم گرديد و مرغ روحش به آشيانهء قدس ، پرواز كرد و آن چند عالم فاضل مذكور كه حامى و حافظ ملك و ملت بودند ، به عالم قدس ، ارتحال نموده بودند ، پس زهّاد بىمعرفت و خر صالحان « 1 » بى كياست ، به‌تدريج در مزاج شريفش و طبع لطيفش رسوخ نمودند و وى را از جادهء
هامش
( 1 ) - منظور ، صالحان متعصب است .
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 96 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى