هم به تو فروختم . » آن طفل گفت : « خريدم . » ميرزا تقى به آن طفل گفت : « مرا از جانب خود ، وكيل كن تا اموال خريدهء تو را به خريداران بفروشم و نفع اين معاملهء تو را به تو برسانم . » آن طفل گفت : « تو را از جانب خود ، وكيل مطلق نمودم كه هرنوع كه صلاح و صرفهء مرا مىدانى ، چنان كنى . »
چون صبح ، روشن شد ، تجار و پيلهوران و بزازان به خانهء ميرزا تقى ، فراهم آمدند كه اموال مشار اليه را بخرند . مشار اليه به ايشان گفت : « پيش از آمدن شما ، خريدارى آمده و اموال نوآمدهء خود را به او فروختيم و از جانب وى وكيل مىباشيم كه به ديگران بفروشيم . » اموال مذكوره را به مبلغ صد و سى هزار تومان به ايشان فروخت . مبلغ دههزار تومان ، نفع آن طفل را منظور داشت و بعدا آن طفل را به دامادى خود ، قبول نمود .
همچنين در جولاهه و جلفاى « 1 » اصفاهان كه بانى و مؤسس آن خاقان خلد آشيان ، شاه عباس ماضى غازى ، انار اللّه برهانه « 2 » بوده ، شهريست در كنار زندهرود « 3 » ، مشتمل بر دوازده محله و هر محله ، مشتمل بر هزارخانه و چندين كليسا ، همهء عماراتش از آجر و سنگ و گچ ساخته شده به موزونى و انتظام و نظام و قانون و حساب ، همه با نقش و نگار و با باغ و بستان و انهار و اشجار و آيينهبندى به آبوتاب . از طايفهء نصارى ، تجار و مالدار بسيار بودهاند ، از آن جمله ، يكى خواجهء مگرديج ، شهير به خواجه سرافراز بوده و از كثرت اموال و از فرط استغنا ، محسود قارون بوده . اتفاقا از جانب سلطان روم خوش مرز و بوم ، رسول و ايلچى در اصفاهان بهشتنشان به پايهء سرير اعلا آمد . سلطان جمشيدنشان ، چهل روز از عيد نوروز گذشته كه در زندهرود اصفاهان ، آب اندكى طغيان نموده ، با جميع وزرا و امرا و باشيان و عملهجات و اكابر و اعزه و اعيان ، با دبدبهء پادشاهى و كوكبهء جهانپناهى ، با كمال دولت و اقبال و جبروت و جلال ، سوار شده و ايلچى را هم در ركاب ظفر انتساب خود به جانب فرح آباد برده و در بازگشت از
هامش
( 1 ) - محلهء ارامنهء اصفهان .
( 2 ) - برهان و حجت او را خداوند به او بياموزاد .
( 3 ) - همان زايندهرود .