و قاطرخانهاى بود ، پر از استرهاى بزرگجثهء رهوار و قاطرهاى قوىهيكل باركش بادرفتار .
و آشپزخانهاى بود ، پر از اشتران بار گرانبردار مست بيهوش و بختيان « 1 » كوهكوهان مانند رعد در خروش .
و باغ مسمى به طاووس خانهاى كه از طاووسهاى زرينبال چترزن پرافشان و تذروهاى خوشرنگ و آب و بوقلمونهاى رنگارنگ با آبوتاب و خروسهاى رنگارنگ خوشخوان و مرغهاى خوانندهء نغمهسراى زيبا ، مانند بلبل و طرغل و طوطى و هزاردستان و اشترمرغ و بط و لكلك و قاز و هدهد و اقسام ماكيان .
و شيرخانهاى بود ، پر از شير و ببر و پلنگ و سياهگوش و يوز و خرس و بوزينه و كفتار و گرگ و روباه و شغال و گربهءكوهى و موسوره « 2 » و موشخرما و مار و افعى و سنگپشت .
او را توحيدخانهاى بود ، پر از درويشان پاكسيرت و قلندران نيكوسريرت و صوفيان صافىضمير كه شب و روز به ذكر اسماء اللّه ، با افغان و نفير بودهاند .
بر دانشمندان ، معلوم باد كه وزرا و امرا و خوانين و رؤسا و اعزه و اعيان و اكابر و اشراف و صناديد و باشيان و سرهنگان و مقربان درگاه فلكاشتباهش چنان از شراب نخوت و غرور ، مست شده بودند كه هريك مانند فرعون و ماهان و قارون ، دم از تبختر و تكبر و عجب و جاه و جلال مىزدند ، از آن جمله فتح على خان لگزى - وزير و اعتماد الدوله - بود كه به مرتبهاى از بادهء استغنا ، مست و از باد كبر و منى و غرور و خودبينى ، دماغش پر و كارش از دست رفته بود كه كوه را با كاه و خوشه را با خرمنى ، بى فرق مىديد و در درياى خودپسندى ، غرق بود . و از وى حركتى ناصواب ، نسبت به دولت پادشاهى صادر شده بود كه به استصواب اولياى دولت خاقانى ، چشمهاى وى را
هامش
( 1 ) - شتران قوى درازگردن سرخ ، شتران دوكوهانه .
( 2 ) - همان دله ، جانورى از تيرهء سمور .