پوستش را مىكند و بر آن نمك مىپاشيد .
آن خسروگيتى مطاع را جباخانهاى « 1 » بود كه استادان صاحب وقوف با مهارت شيرينكار بسيار در آن على الاتصال به ساختن و پرداختن آلات و ادوات و اسباب جنگ و جدال ، مشغول بودهاند .
آن سكندرشوكت را سليحخانهاى « 2 » بوده ، پر از آلات و ادوات و اسباب رزم و پرخاش و جنگ و جدل ، مانند شمشير و خنجر و كارد و تير و كمان و سنان و رمح و ناوك و تپّز « 3 » و تبر و مضراب « 4 » و دشنه و تفنگ و تپانچه و زره و چهارآيينه « 5 » و خود و ساعدبند و تنوره « 6 » و برگستوان « 7 » .
آن والانژاد را ركيبخانهاى « 8 » بود ، پر از زينها و لجامها و ركابهاى زرينه و سيمينه ، بعضى مرصع و بعضى ساده و يدكهاى مرواريددوخته و جلها و كفلپوشهاى مفتولدوخته و زربفت .
آن شهنشاه جمجاه را صندوقخانهاى بوده كه از دارايى « 9 » و اطلس و كمخا « 10 » و پرنيان « 11 » و قصب « 12 » و اليجه « 13 » و زربفت و قلمكار و اورنگشاهى « 14 » و بكرس و
هامش
( 1 ) - مكان ساخت اسلحه .
( 2 ) - اسلحهخانه .
( 3 ) - گرز .
( 4 ) - هرنوع آلت زدن .
( 5 ) - نوعى جامهء جنگ كه داراى چهار قطعه آهن صيقلى به شكل آيينه بود كه در پيش سينه ، قرار مىگرفت .
( 6 ) - نوعى جوشن .
( 7 ) - پوششى براى محافظت سوار و نيز اسب ، در جنگ كه در آن ابريشم فرومايه به كار مىرفت .
( 8 ) - انبار ركاب و ديگر تجهيزات اسب .
( 9 ) - نوعى پارچهء ابريشمى كه كمى پنبه نيز در آن به كار رفته و از اين رو ظاهرا پوشيدن آن منعى براى مردان ندارد .
( 10 ) - پارچهء منقش ابريشمى .
( 11 ) - پارچهء حرير گلدار .
( 12 ) - پارچهاى از كتان و ابريشم .
( 13 ) - پارچهء راهراه ابريشمى يا پشمى .
( 14 ) - نوعى پارچهء ابريشمى .