مراعات به وى مىنمود .
به اندكزمانى ، عالىجاه ، محمد خان - ولد زكى خان زند مذكور مشهور - از بصره ، با رستم خان - ولد اكبر خان ، پسر زكى خان مذكور - با ده - بيست نفر از نوجوانان زند كه هريك در شمشيرزنى و خنجرگذارى و جنگجويى ، رشك رستم دستان و سام نريمان بودند ، به اصفاهان آمدند و حاكم اصفاهان را گرفتند . و در مدت ده روز ، بيستهزار نفر لشكر ، فراهم آوردند و آراستند كه ناگاه از جانب تهران ، حسب الامر شاه جهان ، عالىجاه ، حسين خان قجر قزوينى و عالىجاه ، ايمانى خان فراهانى ، با لشكرى خونخوار دررسيدند و با دلاوران نامدار زند ، نبرد مردانه نمودند . و از نيروى طالع و فيروزى بخت شاه جمجاه ، دلاوران شيرگير زند ، شكست خورده و بهجانب بروجرد رفتند و در آنجا نيز رزم رستمانه نمودند . و رستم خان زند مذكور ، در رزم ، تقى خان شيرگير پيلافكن بروجردى را از روى چهارآيينه و زره و خفتان و قباى پيلهدوخته ، به يك ضرب شمشير ، مانند خيار تر ، به دو نيمه نمود . و از نيروى بخت شاه جمجاه رندان برگشتهبخت ، به جانب خرم آباد ، فرار نمودند . عالىجاه ، حسن خان - والى فيلى و لرستان - آن زبردستان نامدار زند را در خواب ، فرمود گرفتند و با غل و زنجير ، به درگاه شاه جمجاه قاجار فرستاد . حسب الامر شاه جمجاه ، محمد خان و رستم خان زند مذكور را بىچشم نمودند و نجف خان زند را به دم خمپاره بستند و تيمور خان زند را گردن زدند .
و والاجاه ، محمد على خان - پسر نامور خلد آشيانى ، على مراد خان زند مذكور - ، با لباس قلندرى از ايران ، فرار كرده ، به مملكت دكن « 1 » رفته و داماد والاجاه ، نظام على خان - پادشاه دكن - شد . و پسر نظام على خان سكندرجاه ، پسر سكندرجاه سليمانجاه است .
والاجاه ، نجف على خان - ولد خلد آشيانى ، جعفر خان زند مذكور - ، فرار نموده ، به
هامش
( 1 ) - از ايالات هند ، به مركزيت حيدرآباد .