آبرويشان به زارى و خوارى ، ريخته و تنهاى بىجانشان به خاك و خون ، آميخته . و از هر طرف ، فوجفوج ، مانند گلهء خرگور شير ژيان ديده ، گريزان ، بىچون و چرا گرديدند .
و چوپاناغلى و سپاهش گريزان و اشكريزان ، به جانب اسلامبول رفتند و نگاه از عقب خود نكردند - از سهم ايرانيان . پادشاه والاجاه روم ، ايلچى به عذرخواهى ، به خدمت فلكرفعت نايب السلطنهء جم عز و شأن ايران فرستاد و تجديد عهد و ميثاق قديم ، بين دولتين شد .
و آن شهنشاهزادهء محسود ملوك روى زمين ، از خوبى نظام و قانون و حسن آيين ، مدت سى سال ، به دولت و اقبال بىزوال ، با پادشاه والاجاه روس كه غالب و فايق بر ملوك آفاق ، از جاه و جلال مىباشد ، چنگ در چنگ و مردانه ، با او به محاربه و منازعه و مجادله ، مشغول و گرفتار جدال و جنگ بود ، تا آنكه از روى مصلحت ملكى ، محاربهء ايران و روس ، منتهى به مصالحه شد ،
ديگر نواب مالكرقاب توأمان الملكى ، فرمانفرماى ممالكآراى فارس ، شهنشاهزادهء والاجاه ، حسين على ميرزا ، به ضرب شمشير آبدار ، همهء ياغيان و طاغيان و سركشان مملكت فارس را در ربقهء اطاعت و بندگى درآورده و فرمانرواى بالاستقلال با تسلط گرديد .
ديگر آنكه نواب مالكرقاب شجاع الملكى ، محمد على ميرزاى شهنشاهزاده ، ياغيان و سركشان و طاغيان حدود بغداد و قراچلان و ذهاب و سليمانيه را به ضرب شمشير آبدار آتشبار ، تنبيه و مطيع و منقاد نموده و دو سرعسكر روم را با لشكر بسيار و آتشخانهء بىشمارش مغلوب و مقهور و منهزم نمود و كرمانشاهان خراب را مانند بهشت ، معمور و با آب و تاب كرد و بر روى رود دريانمود شوشتر و حويزه « 1 » و دستوول « 2 » ، بندى و سدى بست كه تا نفخهء صور و يوم النشور ، پاينده و مستدام خواهد
هامش
( 1 ) - همان هويزه .
( 2 ) - همان دزفول .