من كلام حكمتنظام حكيم سترگ ، فيلسوف بزرگ ، مؤلف اين كتاب مستطاب و مورخ اين تاريخ پر آب و تاب رستم الحكما ، خالصا مخلصا خيرخواه شاه و درويش غمخوار بيگانه و خويش پند حكيمانه ، اندرز فيلسوفانه ، نصيحت معلمانه ، دلالت عاقلانه
بترسيد ياران ز بخت سياه * كه گردد ز بخت سيه ، كوه ، كاه
ز بخت نكو ، سنگ ، دُر مىشود * ز بخت نگون ، شهد ، مُر مىشود
ز بدبختى افتد شه از روى تخت * شود شاه ، مملوك فرخندهبخت
چو برگشت بخت از كس ، اى نيكفن * مر او راست پالوده ، دندانشكن
تفأل بوَد رهنما در امور * ز بهر شهان و گدايان عور
به زخم سيهبختى ار مرهمى * بجويى ، پى عقل ، مىپو همى
كه عقل از همه ما سوى اللّه به است * دليل خوش و هادى هر ره است
سفاهت كند كارها را خراب * بَرَد از همه كارها رنگ و آب
اگر چه تو باشى گزين مجتهد * مكن تكيه هرگز تو بر رأى خود
هميشه تو تكيه به كنگاج « 1 » كن * سپس تير پرّان به آماج كن
نمو دهور است از مشورت * صلاح امور است از مشورت
هامش
( 1 ) - اصل : گنگاج . همان كنكاش ، مشورت .