تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
من كلام حكمت‌نظام حكيم سترگ ، فيلسوف بزرگ ، مؤلف اين كتاب مستطاب و مورخ اين تاريخ پر آب و تاب رستم الحكما ، خالصا مخلصا خيرخواه شاه و درويش غمخوار بيگانه و خويش پند حكيمانه ، اندرز فيلسوفانه ، نصيحت معلمانه ، دلالت عاقلانه
بترسيد ياران ز بخت سياه * كه گردد ز بخت سيه ، كوه ، كاه ز بخت نكو ، سنگ ، دُر مىشود * ز بخت نگون ، شهد ، مُر مىشود ز بدبختى افتد شه از روى تخت * شود شاه ، مملوك فرخنده‌بخت چو برگشت بخت از كس ، اى نيك‌فن * مر او راست پالوده ، دندان‌شكن تفأل بوَد رهنما در امور * ز بهر شهان و گدايان عور به زخم سيه‌بختى ار مرهمى * بجويى ، پى عقل ، مىپو همى كه عقل از همه ما سوى اللّه به است * دليل خوش و هادى هر ره است سفاهت كند كارها را خراب * بَرَد از همه كارها رنگ و آب اگر چه تو باشى گزين مجتهد * مكن تكيه هرگز تو بر رأى خود هميشه تو تكيه به كنگاج « 1 » كن * سپس تير پرّان به آماج كن نمو دهور است از مشورت * صلاح امور است از مشورت
هامش
( 1 ) - اصل : گنگاج . همان كنكاش ، مشورت .