مباركهء سعادت آباد اصفاهان ، بيرون آمده و سوار شده ، با لشكر خود به جانب شيراز ، ايلغار نمود .
والاجاه ، آقا محمد خان صفوى قاجار مجتهد السلاطين ، خديوانه ، با خدمات و تعارفات اهل اصفاهان ، وارد شهر اصفاهان شد و ميزان عدل و حساب و احتساب در ميان آورد . و عالىجاه ، جعفر قلى خان - برادر صلبى خود - را با دستور العمل ، حاكم شهر اصفاهان و توابعش نمود و بازگشت به تهران نمود .
اما بعد ، والاجاه ، جعفر خان زند مذكور ، با دبدبه و كوكبهء پادشاهى ، خديوانه ، با خدمات و تعارفات اهل شيراز ، وارد دار العلم شيراز شد و محصلى به دار العبادهء يزد فرستاد كه ماليات ديوانى يزد را بگيرد از عالىجاه زبدة الحكام ، تقى خان - حاكم آنجا .
آن عالىجاه ، تمرد ورزيده و محصل را بىحصول مطلب ، روانه نمود . والاجاه ، جعفر خان زند مذكور ، از روى خشم ، با لشكر بسيار و آتشخانهء بىشمار ، با دبدبه و كوكبهء پادشاهى به يزد رفته و ارگ يزد را كه عالىجاه ، تقى خان و اكابر يزد در آنجا بودند ، مانند نگين انگشترى در ميان گرفتند . عالىجاه ، تقى خان مذكور ، نامه با قاصدى به طبس ، نزد عالىجاه ، مير محمد خان - حاكم پادشاهوش گردنكش نامدار طبس - فرستاد و او را به اعانت خود ، طلب نمود . فى الفور ، آن دلاور رزمجو ، با دويست سوار خونخوار و پانصد تفنگچى باتربيت نشانهزن ، روى بر راه آمد به يزد . و در روز روشن ، وارد ارگ تقى خان شدند . و على الصباح از ارگ بيرون آمدند و بناى محاربه نهادند . و از دو طرف ، جنگ عظيمى در پيوست . و آخر الامر ، چهلهزار نفر قشون والاجاه ، جعفر خان زند ، از هفتصد نفر قشون عالىجاه ، مير محمد خان عرب طبسى نامدار ، شكست فاحشى خوردند و اموال و احمال و اثقال خود را با توپخانه ، بهجا نهادند و رو بهجانب شيراز ، فرار نمودند . و باساز و نواز و با دبدبه و كوكبه و پيشواز نمودن اهل شيراز ، وارد شهر شيراز شدند .
به اندك زمانى ، خبر به آن والاجاه دادند كه عالىجاهان ، خسرو خان - والى
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 466
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٤٦٦