شبيخون آورد و سى - چهلهزار نفر قشونش را از هم پاشيد و منهزم نمود . اما والاجاه ، آقا محمد خان ، با سراپردهء پادشاهى و خواص درگاهش و سپاه مازندرانى ، بر جاى خود بودند . چون صبح شد ، والاجاه ، لطف على خان « 1 » ديد كه آهن سرد كوفته و كوه بيستون را ستونى پنداشته ، فرار ، برقرار ، اختيار نمود .
در نظر آن والاجاه ، يعنى آقا محمد خان فريدوندستگاه ، اين بود كه مملكت فارس را به اولاد والاجاه ، جعفر خان زند مذكور واگذارد و متعرض ايشان نشود . چون اين رفتار ناپسند از ايشان روى داد ، آن سلطان دادگستر قهار ، از روى مصلحت ملكى ، سردار كثير الاقتدار ، با لشكر بسيار ، به دور قلعهء شيراز فرستاد . و از بيرون و درون ، محاربهء عظيمهاى رونما شد . و هر روزه ، از طرفين ، جنگ مردانه ميدانى مىشد . اتفاقا روزى والاجاه ، اسفنديار ثانى ، لطف على خان شيرگير اژدرشكار ، با غلامان پرخاشجوى خونخوار خود ، از قلعهء شيراز ، بيرون آمده و تا شام به محاربه كوشيدند . و چون شام شد ، خواستند داخل شهر شوند . اهل شيراز ، از روى خردمندى و مآلانديشى ، در به رويشان نگشودند . ايشان ناچار بهجانب كرمان ، فرار نمودند و در شهر كرمان ، رحل اقامت گستردند .
هامش
( 1 ) - پسر جعفر خان زند و آخرين شاه زنديه در 1209 - 1203 قمرى .