گرديد .
ناگاه عالىجاه ، عبد المطلب خان عرب لالوئى ، از جانب عالىجاه ، مير محمد خان طبسى ، با لشكرى خونخوار ، به عزم تسخير اصفاهان دررسيد . آن والاجاه ، عالىجاه ، حاجى على قلى خان كازرانى را با لشكرى خونخوار به محاربهء او فرستاد . لشكر عبد المطلب خان ، مغلوب و منهزم و متفرق شدند و چهارصد نفر از ايشان ، اسير لشكر عالىجاه ، حاجى على قلى خان مذكور شدند .
ناگاه خبر رسيد كه والاجاه ، آقا محمد خان قاجار ، بهجانب اصفاهان مىآيد .
فى الفور ، عالىجاه ، نجف خان زند را سردار نموده و با لشكرى بسيار و آتشخانهء بىشمار ، بهجانب تهران ، روانه نمود . اتفاقا در حدود شهر قم ، تلاقى فئتين شد و جنگ عظيمى در ميان قاجار و زند روى داد . نجف خان زند و لشكرش شكست فاحشى از لشكر منصور و مظفر قاجار خورده ، گريزان و اشكريزان و هراسان و ترسان ، وارد اصفاهان شدند . و والاجاه ، جعفر خان زند مذكور ، با لشكرش فى الفور بهجانب فارس ، فرار نمودند . و خزانه و صندوقخانه و اموالش را در محلهء خواجو ، اولاد عالىشأن حاجى محمد على علاف ، به اتفاق درويشان ، غارت و تاراج نمودند . و به همين سبب ، اولاد حاجى مذكور ، در دولت بابركت قاجار بختيار ، به قدرت خدايى كه گدا را شاه و شاه را گدا مىنمايد ، به حكومت اصفاهان و صدارت ايران رسيدند .
پس نواب مالكرقاب سكندرآداب ، آقا محمد خان صفوى قاجار ، خديوانه ، با خدمات و تعارفات اهل اصفاهان ، چنانكه شايد و بايد ، وارد شهر اصفاهان شد . و از اسباب و آلات و احمال و اثقال و اموال پادشاهى ، هرچه برجا مانده بود و آنچه به غارت برده بودند ، در هرجا سراغ نموده ، همه را گرفته و ضبط نمود . و عالىجاه ، باقر خان خراسكانى مذكور را حاكم اصفاهان نمود و به وى فرمود : « من مىروم به تهران . اگر والاجاه ، جعفر خان زند ، از شيراز به اصفاهان آيد ، تو برو در قلعهء تبرك هلاكو خانى و خود را نگاهدارى نما و مرا آگاه نما تا خود را به تو برسانم . » و با دستگاه
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 464
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٤٦٤