كردستان - و اللّه قلى خان - حاكم كرمانشاهان - به اتفاق ، دعوى شاهى دارند . آن والاجاه ، با پنجاههزار نفر قشون آراسته ، با آتشخانهء بسيار ، بهجانب خسرو خان - والى كردستان - روان شد . محاربهء عظيمهاى بعد از تلاقى ، در فئتين اتفاق افتاد . آخر الامر ، شكست فاحشى در لشكر آن والاجاه افتاد . بالاضطرار ، ناچار بازگشت به شيراز نمود و خديوانه ، باساز و نواز و پاانداز ، وارد شهر شيراز شدند .
آن والاجاه ، در مملكت بابركت فارس ، سلطانى بود مستقل و با داد و دهش و در نظم و نسق و تمييز و حسن سياست ، بىنظير بود . و از روى مصلحت ملكى ، عالىجاهان ، صيد مراد خان و شاه مراد خان و جهانگير خان و يار مراد خان را كه پسرهاى خدا مراد خان زند - عموى مرحوم على مراد خان مذكور - باشند ، در اندرون خانهء خود ، با كند و بند ، در حجره ، محبوس داشت . اتفاقا آن والاجاه ، بيمار و رنجور شد . كنيزك گرجيهاى در آن خانه بود . شبى رفت و كند و بند از آن چهار دلاور نامدار برداشت . ايشان والاجاه ، جعفر خان رنجور را كشتند و سرش را از ارگ ، بيرون انداختند . ميرزا مهدى نامى ، از اهل قلم ، گوش سر جعفر خان را با قلمتراش بريده ، بعد ، والاجاه ، صيد مراد خان را بر مسند فرمانفرمايى نشاندند و به حل و عقد امور ، مشغول شدند .
به اندك زمانى ، والاجاه ، لطف على خان دلاور جنگجو ، ناگاه از جانب لار ، با لشكر بسيار دررسيد . اهل شيراز ، دروازهء قلعهء شيراز به رويش گشودند و او را با اعزاز و اكرام ، وارد شهر شيراز نمودند . و عالىجاهان ، صيد مراد خان نامراد مذكور را با برادرانش با دست بسته به خدمتش آوردند . فرمود ايشان را به خوارى و زارى كشتند . و شاهوار بر مسند دارايى و فرمانفرمايى برنشست و به مهمسازى اهل مملكت ، از سپاه و رعيت مشغول شد . و آن ميرزا مهدى كه با قلمتراش ، گوش از سر بريدهء جعفر خان ، بريده بود ، او را فرمود در ميان ميدان ، با نفت و بوريا به آتش سوزانيدند .
به اندك زمانى ، لشكرآرايى نموده ، با دو - سههزار سوار پرخاشجوى آراسته ، به اردوى كيوانشكوه والاجاه مجتهد السلاطين ، آقا محمد خان صفوى قاجار مذكور ،
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 467
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٤٦٧