تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
ديوانى را بگشايند و در چهار گوشهء ميدان شاه ، غله را خرمن نموده و به دور هر خرمنى ، صد ترازو بگذارند و گندم را يك من ، به وزن شاه به دويست دينار و جو را يك من ، به وزن شاه به صد دينار بفروشند . امتثال امرش نمودند . و از روى احتياط به جهت ذخيرهء عساكر ، مصلحت در گشودن شيراز ندانست . حسب الامرش جميع دواب سركار سلطانى و اركان دولت و غيرهم را از شتر و قاطر و الاغ ، به جانب رى و قزوين و آذربايجان بردند و از انبارهاى ديوانى ، غله ، بار نمودند و به شيراز آوردند . غله ، يك من به وزن تبريز ، به هزار و چهارصد دينار ، به سبب اخراجات منازل و راه ، وارد شهر شيراز شد . آن والاجاه ، به امناى دولت خود فرمود : « در اين باب ، چه مصلحت مىدانيد ؟ » عرض نمودند كه : « مقرر بفرما غلهء آورده را يك من ، به هزار و پانصد دينار بفروشند . صرفهء ديوان اعلى را بايد منظور داشت . » از روى غيظ ، بسيار خنديد و فرمود : « يك باب ، دكان علافى « 1 » و حنّاطى « 2 » از براى ما بگشاييد . از قرار تقرير شما ، ما مرد علاف و غله‌فروش مىباشيم . » و مانند شير ژيان ، غريد و فرمود : « ما ، لشكر و رعيت خود را مانند اولاد خود ، دوست مىداريم و همهء اهل ايران ، عيال منند . » و مقرر فرمود كه گندم را يك من ، به وزن تبريز به دويست دينار و جو را يك من ، به وزن تبريز به صد دينار بفروشند . حسب الامر آن والاجاه عمل نمودند و همهء خلايق ، از عساكر و رعايا ، از شر قحط ، ايمن گرديدند . قانون آن والاجاه ، اين بود كه در همهء ممالك و بلاد و قلمرو ايران ، غلهء ديوانى را در انبارهاى سلطانى ، ذخيره نگاه مىداشتند و هر سال ، آن را تجديد مىكردند . اين قانون پسنديدهء پرفوايد ، از حضرت يوسف به يادگار مانده « 3 » .
هامش
( 1 ) - علف‌فروشى ، فروختن كاه و هيزم و . . . براى سوخت . ( 2 ) - غله‌فروشى ، گندم‌فروشى . ( 3 ) - اشاره به قحطىاى است كه در زمان حضرت يوسف ( ع ) رخ داد و ايشان قبل از وقوع آن پيش‌بينى و به عزيز مصر ، توصيه كرده بود تا انبارهايى پر از گندم كنند و براى روز مبادا نگاه دارند . چون آن قحطى