فرمود : « در خانهء من ، مهمان باش و صبر كن . خداداد خان ، آن الماس را يا از براى من ، پيشكش يا به جاى ماليات خواهد فرستاد . زيرا كه به كار او نمىآيد و درخور شأن او نيست كه آن را نگه دارد . پس به اندك زمانى ، عالىجاه ، خداداد خان مذكور ، آن دانهء الماس را به جاى ماليات فرستاد . والاجاه ، وكيل الدولهء والاهمت ، بعد از ملاحظه ، آن دانهء الماس را به آن زن ، تسليم نمود . و آن قطعهء بلور بدل را در حقه ، به جاى الماس نهاد و از براى خداداد خان فرستاد و فرمود ماليات را نقد از او گرفتند . پس آن زن ، آن الماس را پيشكش آن خديو ايرانپناه نمود . قبول نفرمود و به قيمت تمام كه مقومين نمودند ، قدرى بيشتر از او خريد . و آن زن را به خلعت سراپا سرافراز نمود و كامروا به وطن مألوفش روانه فرمود .
و آن والاجاه ، چنان كريم الطبع والاهمتى بود كه در وقت خندق كندن دور شيراز ، دوازدههزار فعله ، از بلاد ايران ، به حفر خندق ، مشغول بودند . آن والاجاه ، گاهى به تماشا مىآمد . اتفاقا يك ديگ پر از اشرفى ، يعنى زر مسكوك ، پيدا شد . حسب الامرش آوردند . به دست مبارك ، همه را به آن مزدوران ، قسمت نمود .
ديگر آنكه تاجرى از اهل هند ، در شيراز ، وفات يافته و مبلغ صدهزار تومان از او مخلف شد . اركان دولت به آن والاجاه ، عرض نمودند كه اين تاجر متوفاى هندى ، در ايران ، بلاوارث مىباشد . به دأب ملوك گذشته ، اموالش را بايد انفاذ خزانهء عامره نمايند .
از روى غيظ فرمود : « ما مردهشوى نيستيم كه اموالش را ضبط كنيم . اموالش را نگه داريد و تفحص كنيد و وراثش را پيدا كنيد و به وارثش برسانيد . حسب الامرش عمل نمودند .
ديگر آنكه در اواخر دولت بابركتش ، هفت سال پىدرپى در فارس ، ملخخوارگى و در اصفاهان و عراق ، سنخوارگى شد . و در شهر شيراز ، نان گندم ، يك من به وزن تبريز ، به دويست و پنجاه دينار و در اصفاهان ، نان گندم ، يك من به وزن شاه به پانصد دينار قيمت رسيد . همهء عساكر و برايا ، هراسان و جملهء خلايق ، ترسان شدند . وكيل الدولهء والاجاه كاردان فرمانفرماى رشيد كامران ، فرمان داد كه در اصفاهان ، انبارهاى غلهء
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 436
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٤٣٦