تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣

[ ذكر بخشندگان ]

ذكر ارباب جود و سخا و كرم ، در روزگار فرخنده آثار آن جهان‌سالار عالىهمت متعالىنهمت : در هر شهر و ولايت و بلد و ديار و ناحيه‌اى از ايران ، اغنيا و توانگران و متمولين صاحب سخا و جود و كرم و مروت بوده‌اند كه حاتم طائى ، بر سر خوان عطايشان ، سائل گمنامى و معن كام‌بخش نامدار ، بر سر سفرهء كرمشان گداى ناكامى بوده . از آن جمله ، در دار الامان كرمان ، حاكم بالاستقلال كثير الاقتدار پادشاه‌منش سلطان‌روش با داد و دهش ، والاجاه ، سيد ابو الحسن بيك كهگى مغفور ؛ و در دار السلطنهء قزوين ، حاجى مير حسن مغفور ؛ و در قصبهء مشك آباد فراهان ، حاجى رضا خان مغفور ؛ و در لرستان ، شاه منصور خان بختيارى مغفور ؛ و در شهر بهبهان ، ذريهء ميرزا قواماى مغفور ؛ و در رشت و لاهيجان ، هدايت اللّه خان . و امثال اين مبسوط اليدان بلندهمت ، بسيار بوده‌اند كه ذكر آن‌ها باعث طول كلام مىشود و همه به همين رسم و راه ، رفتار مىنموده‌اند . از آن جمله در قريهء مسماة به ده كرد - از قريه‌هاى چهارمحل اصفاهان - حاجى على نامى ، كدخداى آنجا بوده كه سراپا جامه‌اش كرباس و پشمينهء كم‌بها بوده ، لكن مهمانخانه‌اش مملو از فروش و ظروف نفيسهء لطيفهء پرنعمت‌هاى گوناگون مهنا بوده . و على الاتصال ، بر سبيل استمرار ، هر روز و شبى در مهمان‌سراى آن عالىهمت فلك‌دستگاه نامدار ، مانند كاهكشان پر نقش و نگار ، سفرهء جود و كرم آن منعم خوش‌اطوار ، گسترده و نعمت‌هاى گوناگون بىحد و شمار ، به يك نظم و نسق ، در آن مرتب و برقرار . و در مهمانخانه‌اش از هر طايفه و قوم و قبيله ، مهمانان ، از صد تا هزار بوده . و به خدمتگاران خود ، قدغن نموده كه از هيچ مهمانى نپرسند كه تو چه كاره‌اى و چه پيشه دارى و از كجا آمده‌اى و به كجا مىروى ، كه مبادا مهمان ، خجالت بكشد و
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 433 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى