[ داستان شورشها ]
[ داستان طغيان هدايت اللّه خان بيگلر بيگى ]
ذكر ياغى گرديدن و طغيان ورزيدن عالىجاه ، هدايت اللّه خان ، بيگلر بيگى بالاستقلال كسرى جاه و جلال رشت و لاهيجان و در محاربه ، مغلوب و مقيد گرديدن و والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار ، از روى مروت و مردانگى ، چشم از تقصيرش پوشيدن « 1 » و جرمش را عفو نمودن « 2 » و ابواب شفقت و مرحمت بر رويش گشودن و او را رقم و خلعت ايالت و حكومت رشت و لاهيجان ، عطا نمودن . و اين معامله ، دو بار اتفاق افتاد . در عفو ، لذتيست كه در انتقام نيست .
در ايام فيروزىفرجام دولت با خير و بركت والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء ايرانمدار جماقتدار كه نقش سكهاش بر سيم و زر ، اين بود ، به راستى و درستى :
شد آفتاب و ماه ، زر و سيم در جهان * از سكهء امام به حق ، صاحب الزمان
چند نفر از صناديد و سرهنگان ايرانى ، ياغى گرديدند و طغيان ورزيدند و اسباب تمرد و سركشى ، بر بساط غرور چيدند . آن سرور شيرمردان ، ايشان را به مردانگى ، به چنگ آورده و به التفات و نوازش با ايشان سلوك نموده و به شمشير احسان ، ايشان را سر به زير افكنده و ابواب لطف و عنايت بر روى ايشان گشوده . از آن جمله ، عالىجاه ، هدايت اللّه خان ، بيگلر بيگى رشت و لاهيجان كه از سپاه و لشكر و سيم و زر و در و گوهر ، از خان تركستان ، بيش بود و در زبردستى و نيرومندى و دبيرى ، تهمتن و رويينتن از او در خوف و تشويش بود ، ناگهان طبل طغيان و تمرد فرو كوفته و ممالك را از آوازهء طغيان ، درهم آشوفته . سردار نامدار كثير الاقتدار از ايل جليل زند ، با لشكرى
هامش
( 1 ) - اصل : پوشيده .
( 2 ) - اصل : نموده .