تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
نمود ؟ » ايشان عرض نمودند كه : « آقا محمد خان را در اين باب ، تقصيرى نيست . او را بايد مستمال نمودن و از آستانهء شاه چراغ ، بيرون آوردن . زيرا كه در طريقهء عدل ، پدر را به گناه فرزند و فرزند را به گناه پدر و برادر را به گناه برادر نمىگيرند . و سردارى به جهت دفع فتنه و فساد و اصلاح امور ، بايد به مازندران فرستاد . » والاجاه ، آقا محمد خان را به استمالت ، با كمال عزت و احترام ، از آن آستانهء متبركهء مذكوره ، بيرون آوردند ؛ و مقرون به الطاف و عنايات دارايى گرديد . والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جم‌اقتدار ، خواهرزادهء خود ، عالىجاه ، على محمد خان شيركش ، ولد محمد خان را كه در قوت و شجاعت و سخاوت ، بىنظير در آفاق و در سوارى و شمشيرزنى و لشكركشى و پرخاشجويى ، در زمانه ، طاق بود ، با دوازده‌هزار نفر مرد جنگى آراسته ، با آتشخانهء بسيار ، از زنبورك و صف‌شكن ، با دبدبه و كوكبه و دستگاه سالارى و سردارى ، به جانب مازندران ، روانه نمود ، با دستور العمل . و به آن عالىجاه فرمود كه : « بايد نواب عاليه ، ستر كبرى و مهدعليا ، همشيرهء مرضيهء حسين قلى خان را به چنگ بياورى و از براى من بياورى . » آن سپهدار نامدار ، روانه گرديد و بعد از قطع منازل و طى مراحل ، وارد مازندران گرديد . ناگاه والاجاه ، حسين قلى خان بهرام‌شمايل بهمن‌خصايل مذكور ، با پانصد سوار رزمجو ، بعضى قاجار و بعضى تركمان ، مانند شيرى كه بر گلهء گور ، آهنگ نمايد ، بر اردوى عالىجاه ، على محمد خان شيركش مذكور تاخت و شبيخون انداخت و فوجى را اسير نموده و اموال و احمال و اثقال ايشان را به غارت و يغما داده و به جانب دشت گرگان و ايل تركمان كه با وى خويشاوندى داشتند ، رفت . و از يغما نمودن و چپاول نمودن و اسير گرفتن ، بر على محمد خان شيركش تهمتن‌وش و لشكرش كار را چنان تنگ نمود كه زيست ايشان در مازندران ، چون آب در غربال و توقف ايشان در آن سرزمين ، چون صبر در دل عاشق شكسته‌حال شد . پس عالىجاه ، على محمد خان مذكور ، با لشكر خونخوارش به هيچ وجه من الوجوه ،