من كلام خواجه حافظ شيرازى
اى در رخ تو زيبا « 1 » ، انوار پادشاهى * در فكرت تو پنهان ، صد حكمت الهى
در حشمت « 2 » سليمان ، هركس كه شك نمايد * بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهى
من كلام خواجه حافظ شيرازى
خسرواگوى فلك در خَم چوگان تو باد * ساحت كون و مكان ، عرصهء جولان تو باد
زلف خواتون ظفر شيفتهء پرچم تو * عقل كل ، چاكر طغراكش ديوان تو باد
من كلام خواجه حافظ شيرازى
قامتش را سرو گفتم ، سركشيد از من به خشم * دوستان از راست مىرنجند ، ياران چون كنم
من كلام خواجه حافظ شيرازى
صبحدم ، مرغ چمن با گل نوخاسته « 3 » گفت * ناز كم كن كه در اين باغ ، بسى چون تو شكفت
گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولى * هيچ عاشق ، سخن سخت به معشوق نگفت
والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار ، با تأنى و تأمل و توقف ، مىآمد و تماشاى بازار و دكاكين مىنمود و تحسين و آفرين مىفرمود ، تا آنكه به سر چهارسو ، به در دكان عالىجاه ، آقا مير باقر گرگيراق مذكور رسيد . بر كرسى نشست و به ملا فاطمهء شيرينشمايل فرمود : « شعرهاى نصيحتآميز مناسب بخوان و مترس - كه ما از سخن راست نمىرنجيم . اگرچه كلام حق ، تلخ است ، اما در مذاق ما شيرين است . » آن صنم لالهعذار سرمست ، اين شعر را برخواند : من كلام حافظ
مجو درستى عهد از جهان سستنهاد * كه اين عجوزه ، عروس هزار داماد است
من كلام خواجه حافظ
اى پادشاه ، چشم به حال گدا فكن * كاين گوش ، بس حكايت شاه و گدا شنيد
هامش
( 1 ) - در بيشتر نسخ حافظ : پيدا .
( 2 ) - در بيشتر نسخ حافظ : حكمت .
( 3 ) - اصل : نوخواسته .