ارباب طرب ، در همهء مجالس و محافل ، به سازندگى و نوازندگى و رامشگرى ، در هفت روز و شب ، مشغول و بندبازان و بازيگران و رقاصان ، به رنگها و نيرنگها ، مشتغل با هزار اصول .
عالىجاه سلالة السادات و النجباء ، نخبة الاعزة و الاشراف ، عين الاعيان همهء ايران ، آقا مير باقر گرگ يراق اصفاهانى كه خواهرش در حبالهء والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار زنده بود « 1 » ، در شهر شيراز ، در وسط چهار سوى چهاربازار كريم خانى ، دكان بزازى داشت . در ميان چهارسوى مذكوره ، حوض بزرگ پر آبى بود و بر بالاى آن حوض ، تختى گذارده بودند و مطربان و رامشگران بر آن تخت ، به ترتيب نشسته و به سازندگى و نوازندگى ، مشغول بودند . چون والد مرحوم اين مخلص ، امير حسن خوشحكايت گنج على خانى را با مرحوم آقا مير باقر مذكور ، كمال الفت و رفاقت بود ، بلكه يار غارش بود ، اين مخلص ، در سن هفت سالگى بودم و در آن هفت روز و هفت شب چراغان مذكور ، در دكان مرحوم آقا مير باقر مذكور ، مهمان بودم و تماشا مىنمودم . اتفاقا شبى ملا فاطمهء شيرينشمايل ، بر بالاى تخت مذكور ، مشغول به رامشگرى بود كه ناگاه آواز دورباش و بروبرو كريم خانى ، بلند شد و والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار ، با طمطراق و دبدبهء پادشاهى ، از دور ، پيدا شد . چون چشم ملا فاطمهء شيرينشمايل به آن خسرو نيكوقريحهء بهرامخصايل افتاد ، بىاختيار ، شروع نمود به الحان خوش و سرود دلكش ، به خواندن اين غزل ، تماما :
من كلام خواجه حافظ
اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو * تاج شاهى را فروغ از گوهر والاى تو
آنچه اسكندر ، طلب كرد و ندادش روزگار * جرعهاى بود از زلال جام جانافزاى تو
هامش
( 1 ) - اصل : بود و .