تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
ساخت و آن بىتعارف مغرور را خجل و آن نوجوان تهىكيسه را منفعل نمود : من كلام لا ادرى
پسران ، حُسن يوسفى دارند * دختران ، طلعت زليخايى به زر و سيم ، سر فرود آرند * نه به افسون شعر و ملايى
. . . ديگر آن‌كه مرحمت‌پناه جنت‌آرامگاه ، شيخ عبد النبى ، امام جمعه و جماعت شيراز ، روزى از كوچه‌اى مىگذشت . ديد كه ملا فاطمهء خوش‌الحان ، با چند نفر از رنود ، حلقه‌وار نشسته‌اند و پيمانهء مى به دور انداخته‌اند و راه بر مترددين ، مسدود و بسته شده . معطل و حيران مانده و از روى تعجب به ايشان نگاه مىنمود كه ناگاه ملا فاطمهء مذكوره ، به آواز خوش و سرود دلكش ، به مناسبت ، اين شعر را برخواند : من كلام حافظ شيرازى
زاهد ، از حلقهء رندان به سلامت بگذر * تا خرابت نكند صحبت بدنامى چند
بعد ، آن عالم حق‌پرست ، از روى وعظ و نصيحت ، به آن نگار سرمست فرمود : « اى ملعونهء گمراه ، بيا از خدا بترس و ترك اين افعال قبيحه كن و از عذاب الهى و آتش جهنم در حذر باش . » آن صنم ، با آه و ناله و گريه ، اين شعر را برخواند : من كلام حافظ
در كوى نيكنامى ، ما را گذر ندادند * گر تو نمىپسندى ، تغيير ده قضا را
. . . و آن پريوش ماه‌لقا ، از اين قبيل مناسب‌خوانىها و مطايبه و لطيفه‌گويىها بسيار داشت . و در مزرعهء جان‌پرورش ، هركس ، تخم هوسى مىكاشت ، از آن جمله ، رستم الحكماى آصف - تخلص مؤلف اين كتاب - مىگويد كه : والاجاه ، فخر الملوك ، كريم خان وكيل الدولهء جم‌اقتدار ، داراى سلاطين مطيع ، جهان‌مطاع كامگار ، از براى فرزند دلبند خود - والاجاه ، اميرزادهء اعظم ، ابو الفتح خان - كه اكبر و ارشد اولاد و نايب‌مناب و ديوان بيگيش مىبود ، عروسى پادشاهانه و سور پرسرور خديوانه‌اى برپا كرد و همهء بازارها و كاروان‌سراهاى شهر شيراز را زينت و آيين و چراغان نمودند .