تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
صحرا ، چاك‌گريبان مىدويدند و در دشت ، از حسرت ايشان مىمردند . از آن جمله ، ملا فاطمهء مذكوره ، زنى بود ميانه بالا و سياه‌چردهء نزديك به گندم‌گونى و ليموپستان و باريك بينى و باريك ميان و بزرگ‌كفل و چشم‌جادو و هلال‌ابرو و مشكين‌مو و عنبربو و با ملاحت و آنيت و شيرين گفتگو بوده و در نغمه‌پردازى و خوش‌آوازى ، رشك بلبلان گلستانى و در جلوه‌گرى و بازيگرى و رقاصى ، غيرت طاووسان لبنانى و كبك‌روش و خوش‌خو و دلجو و نيكومنش بوده و هرگز به كسى تكبر نمىكرده و دل شاه و گدا را بىتفاوت به دست مىآورده و هركسى را از خود راضى مىنمود . به‌قدر بيست‌هزار بيت از منتخبات اشعار شعراى قديم و جديد ، در بر داشت كه در هر مجلسى آن‌ها را به مناسبت و به موافقت آواز دف و نقاره و نالهء نى و نغمهء چنگ و بربط و صداى عود و رود و سرود و رباب مىخواند . و هزاردستان از شنيدن آواز خوش جان‌بخش ، از شاخهء گلبن ، بىهوش مىافتاد و طاووس مست ، در حالت جلوه‌گرى ، از تماشاى رقص آن سروقامت ، متحير و مات مىايستاد .

مطايبهء لطيفه

اتفاقا نوجوان صاحب كمال زيباى شاعرى كه كيسه‌اش از دينار و درهم و سيم و زر ، خالى و عاشق‌پيشه و مهرورز و شاهدباز و رند و لاابالى بود و در سلك عشاق پركيسهء آن صنم شوخ‌چشم بىپروا درآمد ، مخمور و مست « 1 » ، در هر مجلسى بر عشاق زر و سيم‌باز گرانمايهء وى ، بىتكليف و تعارف ايشان ، به غرور شاعرى ، مصدر مىنشست . آن شوخ‌چشم خوشخوى دقيقه‌فهم طناز ، با هزار كرشمه و غمزه و عشوه و ناز ، احساس رنجش از طبع عشاق خود نموده ، از مفتاح لطيفه‌گويى ، قفل ناطقهء خود را گشوده ، دف بر كف گرفته و به نواى خوش بنواخت و به مناسبت ، اين دو بيت را به الحان خوش ، ادا
هامش
( 1 ) - اصل : مست و .