تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧

[ داستان دلكش خراباتيان ]

ذكر داستان خوش و دلكش خرابات و خراباتيان و فواحش دلرباى با لطف و صفاى آن زمان و اسامى لوليان شيرين‌كار شهرآشوب آن عهد طرب‌نشان كه همه را به چشم خود ديديم به تفصيل ، نه آن‌كه شنيده باشيم : بر ارباب دانش و بينش ، پوشيده مباد كه والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جم‌اقتدار داراب‌رفتار داراكردار بهرام‌اطوار ، از روى مصلحت ملكى ، به جهت ميگساران و باده‌كشان و دردنوشان ، ميخانه و خراباتى با لطف و صفا و پر نشو و نما فرمود بنا نمودند و آن محله را « 1 » جايگاه فواحش و شاهدان دلكش طناز پر عشوه و ناز قرار دادند و آن را خيل مىخواندند . به‌قدر پنج - شش‌هزار نفر زنان ماهروى گل‌رخسار مشكين‌موى دلرباى خوش‌اطوار ، همه خوش‌آواز و بازيگر و رقاص و جمله ، رامشگر عام و خاص ، همه با ادب و كمال و معرفت و نكته‌پرداز ، همه اشاره‌فهم و مونس جان و دل اهل راز و نياز ، در آن خيل خوش و دار اللذت دلكش ، جا دادند . شاهوشان گردنكش و بهادران با كشمكش و وزيران با فضل و كمال و ادب و سرهنگان سلطنت‌طلب و اميران و گردان با حسب و نسب ، بلكه همهء ساكنين و متوطنين دار العلم شيراز را شب و روز ، مقيد به قيد باده‌كشى و شاهد بازى و مشغول به شغل مجلس‌آرايى و محفل‌پردازى نمود . و چنان سرگرم اين كار و شيفتهء اين اطوار گرديدند كه اهل و عيال و يار و ديار را فراموش و با لعبت غرور ، دمساز و با شاهد غفلت ، هم‌آغوش گرديدند . و آن وكيل جليل كاردان جم‌جاه ايران و قاطبهء خلايق ، سيّما صلحا
هامش
( 1 ) - اصل : را كه .