دوازدههزار نفر سوار و پيادهء جنگجوى پرخاشگر ، به جانب شهر اروميه كه بنهء آزاد خان والاشأن مذكور در آنجا بود ، روانه شد .
چون اين خبر به والاجاه آزاد خان رسيد ، فى الفور ، عالىجاهان ، عطا خان ازبك و پير قلى خان سنجابى و سبحان ويردى خان كرد اردلانى و اختر خان افغان را با سىهزار نفر دلاوران جنگى با آلات و اسباب و آتشخانه ، از پيش ، روانه نمود و خود ، از عقب با بيستهزار نفر مرد رزمجوى پرخاشگر ، روانه گرديد ، با توپهاى بسيار و زنبوركهاى « 1 » بىشمار ، با دبدبه و كوكبهء سلطانى ، به جانب موكب خجسته كوكب خاقان عيوقشأن ، محمد حسن خان قاجار . در حدود رى ، در صحرايى پهناور ، دو لشكر كينهور جرار و دو گروه باشكوه خونخوار ، به هم رسيدند و تلاقى فئتين شد . از دو طرف ، مردان جنگى خونريز ، خود را به آلات و اسباب حرب آراستند و صفها مانند سد اسكندر ، به خوبى و مرغوبى و موزونى آراستند و پيراستند و به ضرب شمشير آبدار تند و تيز و سنان سندانشكاف خونريز و تير خاراشكاف جاندوز و مضراب آتشفشان زندگىسوز و گرزگران فولاد خاراشكن و خنجر بران پر آب آتشزن ، خرمن عمر دشمن و غو نقاره و كوس و كوركه و طبل رعدآسا و آواز صداى صور محشر مانند كرنا و هاىوهوى و گيرودار و غوغاى پرخاشجويان ، از دو جانب ، چنان رزمى درپيوست كه از پيش ، در ميان شاه كى خسرو و سلطان افراسياب و جهانپهلوان رستم زابلى ، اتفاق افتاده بود . از بسيارى گرد و غبار ، خورشيد تابان ، پنهان در حجاب استتار و روز روشن ، مانند زلف معشوقان ، تيره و تار و از هر طرف ، دليران ، به دست گردان دلاور ، چون عاشقان از تير غمزهء معشوقان ، زخمى ، گرفتار . در آن پهندشت ، تنهاى بىسر و سرهاى بىتن افتادهء بسيار و بىشمار ، بعضى تيغ خونريز در دست و بر زين ، قايم ايستاده و بعضى در خاك و خون ، غلتان و نالان و بعضى بىجان افتاده و از هر طرف ، غوغا و
هامش
( 1 ) - توپ كوچك جنگى .