اموالشان را به تاراج دهند ، ما هم تن به قضاى آسمانى در داديم . الحكم للّه الواحد القهار . « 1 »
« جهانپناها ، هركسى را يك قسم تكليفى است . تكليف اين بندهء دعاگو ، اين مىباشد كه اين مطالب را مفصلا به ذروهء عرض نواب مالكرقابى و الا برسانم و مذكّر باشم و يادآورى آن پناه ايران نمايم . به قدر قوه در اين باب ، تكليف خود را به جا آوردم . آن ذات اقدس و آن نفس مقدس ، با خود ، انديشه بفرمايد و با عقل سليم خود بسنجد و بداند كه در اين باب ، تكليفش چيست . موافق آن عمل فرمايد . زياده از اين ، بىادبى و گستاخى نخواهم نمود . و اللّه اعلم .
بوَد دولتت تا ابد برقرار * به حق خداوند ليل و نهار
پس عريضه را بسته و ممهور نموده و به دست قاصدى تيزتك داد و قاصد ، بهزودى ، آن عريضه را به استر آباد برده و به محرمان سرادق جاه و جلال آن خاقان عيوقشأن ، تسليم نمود .
چون خاقان عيوقشأن بر مضامين اخلاص آيين آن عريضهء عبوديت فريضه ، مطلع و واقف گرديد ، به اعوان و انصار و مقربان درگاه و دولتخواهان بلا اشتباه خود ، از روى مشاورت فرمود كه : « چه مصلحت مىدانيد در اين باب ؟ كه ما را رفتن به جانب عراق و اصفاهان ، ترغيب و تكليف كردهاند . »
يكى از مقربان درگاه ، عرض نمود كه : « رفتن ما به جانب عراق ، به آن ماند كه كسى به پاى خود ، به دهان افعى برود . زيرا كه آزاد خان ، با پنجاههزار نفر مرد جنگى ، از افغان و ازبك و غيرهما در شهر اصفاهان مىباشد و در خارج اصفاهان ، چند سركردهء ياغى طاغى ، با ده - بيست هزار نفر لشكر خونخوار جنگى ، به سركشى در طلب جاه و جلال ، به محاربه و مجادله با ، هم فساد و افساد مىنمايند . دفع ايشان ، لازم ، بلكه واجب
هامش
( 1 ) - فرمان ، از آن خداوند يگانهء چيرهشونده است .