تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
نيايد . » ملا باشى ، از سخنان شاهزاده ، ملول شده ، خاطرش رنجيده . در غيبت شاهزاده ، به اركان دولت پادشاهى گفت - از روى مطاعيت و استقلال « 1 » - كه : « اين شاهزاده ، بسيار نادرست و ناپاك و بدقريحه است . اگر تسلط يابد و زمام سلطنت به دستش درآيد ، ما را تلف خواهد نمود . اين كمان دست‌كش ما نيست . بايد كمان دست‌كشى پيدا نمود . البته مگذاريد پياز او ريشه نمايد . » اركان دولت ، حسب التمناى ملا باشى ، بالاجماع و الاجتماع ، شاهزاده را از سالارى و سپهدارى ، معزول و به نامردى ، او را خوار و زار و منكوب و مخذول نمودند . سلطان جمشيدنشان ، از روى غيظ ، گريبان خود را چاك نمود و به فرياد و فغان فرمود : « اسباب و دستگاه شيربچهء ما را برهم مزنيد كه رونقى به كاروبار ملك خواهد آورد . » و از رايش انحراف ورزيدند و گفتند : « تو ، زنان بسيار دارى و هريكى جداگانه مغز خرى به خورد تو داده‌اند و اكنون خرافت بر تو غالب گرديده . و ما ، رجال الدولهء كاردان ايرانيم و هرچه صلاح دولت ايران را مىدانيم ، مىكنيم . » نصر اللّه ميرزاى منكوب مخذول غيور ، در حال مأيوسى ، از فرط غيرت ، كاسهء سر خود را بر سنگ خارا ، چندان زد كه كاسهء سرش درهم شكست و جان به جان آفرين ، تسليم نمود . امير محمد سميع كارخانه آقاسى گنج على خانى ، روايت مىنمايد كه : « چون محاصرهء اصفاهان ، به نه ماه كشيد ، انبارهاى پادشاهى كه مملو از حبوب و غلات و مأكولات بود ، خالى شد و نان ، يك من به ده تومان قيمت رسيد . و گوشت مردار را مانند مائدهء بهشت مىخوردند . و اكابر و اعاظم و اعزه و اعيان صاحب دولت و ثروت و زر و سيم و جواهر ، از بىقوتى ، بيش از شمار مىمردند . و پدران و مادران ، اطفال خود را مىكشتند و مىپختند و مىخوردند . و در آن وقت ، در خاندان ما قوت ، به انتها رسيده و صد و
هامش
( 1 ) - اصل : استقلالى .
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 151 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى