بعض آن به جهت غير خود بنابر بشريت و حرص اين كس كه اوّلا براى خود نيكى را مىطلبد و بعد كه قابل شفاعت شد كه تواند كرد ، ديگرى را شفاعت مىكند . پس اين كنايه از آن است كه اوّل داعى خود را خوب نمايد و بعد دعا كند تا دعاى او مستجاب شود .
سيم آنكه ، هريك از رعاياى خود را در موضعش واداشته به اين معنى كه هرطايفهاى از اين طوايف اقلا به صفات مذكوره هركس به قدر مقدور خود را متّصف نمايد و هركس به كار خود مشغول باشند تا نظام و رفاه فى ما بين همه ايشان بهم رسيده ، به خوبى تعيّش و زندگى نمايند .
و ممكن است معترضى اعتراض فرمايد كه سبب چيست كه پادشاه كه سركرده و اهمّ است ، چرا ذكر ننموده . عرض مىنمايد كه مرتبه ايشان و از آن عالىتر و برتر كه در تلو ساير رعايا باشند ، بلكه ايشان چون از اهل بيتند و از اولاد ايشان و سركردهاند بر عبّاد ، لهذا در تلو ايشان دعا نموده مذكور ساختهاند . از آن جمله دعايى است كه از جناب حضرت رضا - عليه السّلام - روايت نموده يونس بن عبد الرحمن كه مىفرمود : بخوانيد در غيبت حضرت صاحب الزمان - عليه السّلام - كه اوّلش اين است : « اللّهمّ ادفع عن وليّك و خليفتك و حجّتك على خلقك » الى ان قال عليه السلام : اللهم و اجعلنا ممّن تنتصر به لدينك و تعزّ به نصر وليّك و لا تستبدل بنا غيرنا فإنّ استبدالك بنا غيرنا عليك يسير و هو علينا عسير اللّهمّ صلّ على ولاة عهده « 1 » .
هامش
( 1 ) . بحار : 92 / 330 - 332 .