تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
باصفهان بوذند « 1 » ، اصفهانيان بريشان غوغا كردند و ايشانرا بجهانيذند ،
f . 136 b
سلطان فوجى لشكر را به راه ايشان فرستاذ كمين كردند و امراى سلطان را در ميان گرفتند و يكى را نگذاشتند كه بجهذ ، امير علم را دست‌گير كردند و باقى را بكشتند « 2 » تا ركابدار و خربنده جان نبردند چنانك در همذان سه چهار روز خبر زنده و مردهء ايشان نبوذ ، بعد از آن بگردون كشتگان را بهمذان آوردند و امراى بزرگ چون نجم الدّين لاجين والى همذان و پسران غزلجهء شهابى و غيرهم را تعزيت داشتند و آن وهنى زشت بوذ و فالى نه خوب بر دولت سلطان ، و از اطراف امرا نااميذ شذند و تا وقت بهار ببرف و زمستان تعلّلى مىكردند ، فصل بهار از دار الخلافة اتابك قزل ارسلان را خلعت فرستاذند و نوبت نيم روز بداذند و مواضعت رفت كه لشكر منصور دار الخلافة بكرمانشاهان و دينور توقّف كنذ و اتابك قزل ارسلان به خدمت مهد وزير « 3 » پيوندذ و بهمذان روند و جواب سلطان بكنند و همذان نوّاب دار الخلافة را باشذ ، و منهيان از همذان ضعف سلطان انها مىكردند ايشان باطمينان تمام ساز و عدّت و آرايش و تجمّل آورده بوذند و لشكرى آراسته آمذه و قاروره‌اندازان و ناچخ و چرخ و عدّتهاى مصاف با ايشان همه بوذ ، سلطان پيش از آنك اتابك قزل ارسلان بذيشان رسيذى قصد ايشان كرد و امراى دولت سلطان چون عزّ الدّين صتماز و شرف الدّولة ابهرى و شرفيان و جملهء اتابكيان موافق شذند و سلطان با لشكر دار الخلافة مقابله كرد و مصافى داذند كه لشكر عراق مثل آن نديذه بوذند « 4 » ، و اى ابه با اتابكيان بر ميمنهء سلطان بوذند شكسته شذند و هزيمت ايشان دو فرسنگ برسيذ ، لشكر
هامش
( 1 ) ن ا : بودند ( 2 ) در محرّم سنهء 584 ( ذيل ابى حامد ) ( 3 ) هو جلال الدّين عبيد اللّه بن يونس وزير النّاصر لدين اللّه ، ر ك به ا آ در حوادث سنهء 584 ( ج 12 ص 15 ) ، ( 4 ) التقوا ثامن ربيع الاوّل سنة 584 بداى مرج عند همدان ( ا آ ) ، و اين داى مرج ( يا داى مرگ ) همان جاييست كه آنجا در سنهء 529 در ميان سلطان مسعود و خليفه مسترشد مصاف رفته بود ، ر ك بص 227 ح 6 در سابق ،