كشيذ از خاك تختى بر ثريّا * درو گوهر بكشتى در به دريا
بر آن تخت مبارك شذ چو شيران * مبارك باذ گفتندش دليران ) « 1 »
بذو فرّخ شذه هم تاج و هم تخت * جهان خرّم بذو او خرّم از بخت « 2 »
اميذ پاذشاه ملك معظّم اتابك اعظم و از آن ديگر امرا كه بندگان دولت
f . 132 b
بوذند در ايّام او بمزيد غبطت مىپيوست و هيچ پاذشاه را از پذران و جدّان او انار اللّه برهانهم اين خصايص جمع نبوذ از كمال عقل و افاضت عدل و وفور علم و شمول حلم و تحفّظ و تيقّظ و عالم دوستى و عفّت و خطّ و بلاغت و چابكسوارى و نيزهدارى و جمله سلاحها را بغايت كمال كار فرموذن كه او را از مطلع زندگانى و عنفوان جوانى حق تعالى ارزانى داشته بوذ و عمرش و دولت مىفزوذ و بفرق و قدم تاج و تخت مىپيموذ و زبان زمان بسلطان مىگفت ، شعر « 3 »
بوى تو نكردست جهان فلش هنوز * تا باذ صبا بر تو بزذ باش هنوز
اين خصال خوب و خصايص محبوب بكمالى برسيذ كه وهم عقلا از ادراك آن قاصر آمذ ، در بزم بر فضلا نكتها بگرفتى و بر شعرا بر سخن بيفزوذى و شعرهاء او در زبان عوام مشهور و مذكورتر از آنست كه با شرح حاجت افتذ ، و دوبيتهاء خوش افتاذى يكى « 4 » اينست : شعر « 5 »
آنكس كه جهان به پشت پايى مىزذ * دوش آمذه بذ در گدايى مىزذ
از وقت نماز شام تا گاه سحر * صذ نعره براى ناشتايى « 6 » مىزذ
و اين دو بيتى ديگر در تاريخ سنهء خمس و ثمانين [ و خمس ماية ] بنوشت و بدست مبارك خوذ بزر حلّ تكحيل كرد و باتابك شهيد و پاذشاه كريم
هامش
( 1 ) ايضا در « نشستن خسرو بر تخت پادشاهى » ( خمسه ص 98 )
( 2 ) ن ا : تخت
( 3 ) قبله :اى گلبن نابسوده اوباش هنوز * وى رنگ تو نآميخته نقّاش هنوزو اين رباعيست از حكيم سنائى غزنوى ( ديوانOr . 3302 , f . 177 a( 4 ) ن ا : يكى
( 5 ) ن ا : سعر
( 6 ) كذا فى رسالة جوينى و هو الصّواب ، ن ا : آشنايى