معاونت با خوذ گرفته منتظر تقلّب روزگار نشسته بىمدد و يارى ايشان اعتماد بر يارى خذاى جبّار و بازوى كامگار كرد و بمدّت يك ماه دو تاختن فرموذ يكى بپارس و يكى باصفهان « 1 » كه ملك دو اقليم مستخلص كرد و دو ملك طامع « 2 » را در ملك بملازمت قلاع قانع گردانيذ ، و دولت متابع تيغ چو آب و اقبال ملازم ميمون ركاب او بوذ ، جهان مسخّر فرمان بفرّ و دولت سلطان و ظفر بر مراد و قهر و قمع اضداد ، شعار استشعار از روى كار دهقان و رعيّت برداشته و جمله در مشرع عذب و مرتع خصب ايمن و آسوذه ، دوام دولت و شمول نعمت او از خذاى عزّ و جلّ ميخواستند و فرط معدلت و فيض عاطفت اقتضا مىكرد كه تا نه بس روزگار تمامى اقاليم جهان در تحت فرمان و ضبط بندگان سلطان اعظم آيذ ، و آن سلطان جمشيذ فرّ حيدر دل تهمتن تن حاتم كف را هرروز اثرى پديذ مىآمذ از خصايص پاذشاهى و امارات جهاندارى ، شعر :
( بآيين جهاندارى همه روز * بمجلس بوذ شاه مجلسافروز
بعزم دست بوسش قاف تا قاف * كمر بسته كلهداران اطراف
نشسته پيش تختش جمله شاهان * ز چين تا غور وز رى تا سپاهان
ز سالار ختن تا خسرو زنگ * همه بر ياذ سلطان باذه در چنگ ) « 3 »
( بذان طالع كزو پيروز شذ بخت * نشسته شاه بر پيروزهگون تخت
برآورد از سپيذى و سياهى * ز مشرق تا به مغرب نام شاهى
چو شذ كار ممالك برقرارش * قوىتر گشت روز از روزگارش
هامش
( 1 ) جت و رسالهء جوينى : بآذربيجان ، ر ك بص 335 س 4 - 6 در مابعد
( 2 ) يكى ملك ابخاز و دوّم ملك محمّد بن طغرل عمّ سلطان ، « ملك ابخاز قصد آذربايجان داشت و محمّد بن طغرل بن محمّد كه عمّ سلطان طغرل بود قصد مملكت عراق كرد بيشتر امرا با او متّفق شدند ، اتابكان [ يعنى محمّد و قزل ارسلان پسران ايلدكز ] در يك ماه دو تاختن كردند و هردو دشمن را مقهور گردانيدند » ( تگ ص 473 - 474 و رص در ذكر طغرل )
( 3 ) از خسرو شيرين نظامى در « پرسيدن خسرو از حكما صفت خوبان را » ( خمسه طبع طهران ص 136 )