بتاج گرانمايگان « 1 » ننگرذ * شكارى كه پيش آيذش بشكرذ ) « 2 » f . 108 a
نبندم دل اندر سراى سپنج « 3 » * نيازم برنج و ننازم بگنج « 4 »
شومله از پيش اين نقش بازخواند از كوشك به زير آمذ و انگشترى بنشان بركابدارى خاصبك برد كه امير از جهت سلطان چيزى مىخواهذ بارگير خاص بده تا بشهردوانم ، و اسپ خاص با سرافسار مرصّع بستذ و بر نشست و راه خوزستان برگرفت و هرگز تا او بوذ ديگر به حضرت هيچ سلطان نيامذ « 5 » ، مثل : لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين « 6 » ، چو اضطراب در كوشك افتاذ لشكر خاصبك آهنگ كوشك كردند و بيش از شمار بوذند ، سر خاصبك و زنگى جاندار از بام كوشك به زير انداختند جمله برميذند و پراگنده شذند « 7 » ، مثل : من ظلم عقّ اولاده و من بغى نصر اضداده « 8 » ، شعر :
چو خونريز گردذ سر سرفراز * بتخت « 9 » كئى « 10 » برنمانذ دراز « 11 »
اگر گنج دارى اگر درد و رنج * بمانذ همى در سراى سپنج
جهان را مدان جز دلاور نهنگ * بخايذ بدندان چو گيرذ بچنگ
چنينست آيين چرخ روان * توانا بهر كار و ما ناتوان « 12 »
لشكر سلطان در زمان بسر خزانه و پايگاه و اسپان خاصبك دوانيذند ، از جملهء چيزهاى كه در خزانهء او يافتند سيزده هزار اطلس سرخ بوذ ، و در شرابخانه بيرون از آلاتى كه معهود بوذ از زرّين و سيمين هفت خم سيمين يافتند كه از جهت شراب خاص كرده بوذ و پايگاه را خوذ قياسى
هامش
( 1 ) ن ا : كرانمايكان
( 2 ) شه ص 1588 س 19 - 20 ، مصراع ثانى در شعر اوّل :نه پرورده داند نه پروردگار( 3 ) ن ا : سپنج
( 4 ) شه ص 1510 س 2
( 5 ) ز ن ص 230
( 6 ) حديث معروف ( بخارى طبع ليدن ج 4 ص 142 - 143 ) و نيز مجمع الامثال للميدانى در حرف لام ( لا يلسع بجاى لا يلدغ )
( 7 ) ا آ ج 11 ص 106 و ز ن ص 230
( 8 ) فقf . 10 b( 9 ) ن ا : بتخت
( 10 ) ن ا : كى
( 11 ) شه ص 986 س 14
( 12 ) ايضا ص 2058 س 6