يا بر نشاط گوى ربوذن بمرغزار * با قامت خميذهء چوگان شتافتى
نه نه بخواند ناگه سلطان محمّدت * هم در زمان بروضهء رضوان شتافتى
شاه فرشته سيرت مسعود درگذشت * همچون فرشته از سر افلاك برگذشت
اى بوذه خسروان را همچون پيامبرى * پرورده بندگان را همچون براذرى
هر ديذه از وفات تو گريان چو چشمهء * هر سينه از فراق تو سوزان چو مجمرى
از حسرت تو چيست جهان پاى در گلى * در ماتم تو كيست فلك خاك بر سرى
دى از تو سور بوذ بهرجا و مجلسى * ومروز ماتميست بهر شهر و كشورى
گوهر اگر ز خاك برآرند اى عجب * در خاك چون نهاذ فلك چون تو گوهرى
دردا كه دهر لشكر عمر تو برشكست f . 103 a * اى بارها شكسته بيك حمله لشكرى
اين طرفه كز وفات پسر شذ پذر يتيم * اندر فراق خسرو چون شاه سنجرى
شاه فرشته سيرت مسعود درگذشت * همچون فرشته از سر افلاك برگذشت
اى پاذشاه « 1 » رفتى و ماهى گذاشتى * وى پاذشه گذشتى و شاهى گذاشتى
اى نوش كرده زهر گياهى ز باغ عمر * الحق خجسته مهر گياهى گذاشتى
اى رفته همچو يوسف بر تخت مملكت * اقبال را ز هجر بچاهى گذاشتى
هامش
( 1 ) ن ا : باذشه ، ولى ظاهرا اينجا بايد بجاى « پادشاه » « آفتاب » باشد ،