تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
يا بر نشاط گوى ربوذن بمرغزار * با قامت خميذهء چوگان شتافتى نه نه بخواند ناگه سلطان محمّدت * هم در زمان بروضهء رضوان شتافتى شاه فرشته سيرت مسعود درگذشت * همچون فرشته از سر افلاك برگذشت اى بوذه خسروان را همچون پيامبرى * پرورده بندگان را همچون براذرى هر ديذه از وفات تو گريان چو چشمهء * هر سينه از فراق تو سوزان چو مجمرى از حسرت تو چيست جهان پاى در گلى * در ماتم تو كيست فلك خاك بر سرى دى از تو سور بوذ بهرجا و مجلسى * ومروز ماتميست بهر شهر و كشورى گوهر اگر ز خاك برآرند اى عجب * در خاك چون نهاذ فلك چون تو گوهرى دردا كه دهر لشكر عمر تو برشكست f . 103 a * اى بارها شكسته بيك حمله لشكرى اين طرفه كز وفات پسر شذ پذر يتيم * اندر فراق خسرو چون شاه سنجرى شاه فرشته سيرت مسعود درگذشت * همچون فرشته از سر افلاك برگذشت اى پاذشاه « 1 » رفتى و ماهى گذاشتى * وى پاذشه گذشتى و شاهى گذاشتى اى نوش كرده زهر گياهى ز باغ عمر * الحق خجسته مهر گياهى گذاشتى اى رفته همچو يوسف بر تخت مملكت * اقبال را ز هجر بچاهى گذاشتى
هامش
( 1 ) ن ا : باذشه ، ولى ظاهرا اينجا بايد بجاى « پادشاه » « آفتاب » باشد ،