مهراق « 1 » بسر پاذشاهى و خزانه و اموال رسيذ ، شعر :
چنين است كردار چرخ بلند * دل اندر سراى سپنجى مبند « 2 »
( يكى را همى تاج شاهى دهذ * يكى را به دريا بماهى دهذ
يكى را برهنه سر و پاى و سفت * نه آرام و خورد و نه جاى نهفت
يكى را دهذ نوشه و شهد و شير * بپوشذ بديبا و خزّ و حرير
سرنجام هردو به خاك اندرند * بتارك بدام « 3 » هلاك اندرند
اگر خوذ نزاذى خرذمند مرد * نبوذى ورا نام و ننگ « 4 » نبرد
نديذى جهان از بنه به بذى * اگر كه بذى مرد اگر مه بذى ) « 5 »
اگر مايه اينست سوذش مجوى * كه جستن بسى رنجت آرذ به روى « 6 »
( مباش از بذ چرخ تيره روان * كه اينست كردار چرخ دوان
كه گاهى پناهست و گاهى گزند * گهى بازيانيم گه سوذمند ) « 7 »
سلطان بركيارق از آنجا بترمذ آمذ و مالى كه آنجا مدّخر بوذ برداشت و ملك سنجر را بخوراسان بملكى نشاند و روى بعراق نهاذ « 8 » ، و در آن وقت كه بركيارق بخوراسان رفت و مؤيّد الملك معزول گشت پيش انر بندهء سلطان شذ و گفت تو از محمود پسر تركان خاتون چه كمترى سلطان ملكشاه ترا از همه فرزندان عزيزتر داشتى و پسر خواندى و وقع و شكوه
f . 62 a
تو در دلها بيش از ملكانست و بهنر بيش ازيشانى و سپاه و رعيّت دوستدار و هواخواهان توند بسلطنت بنشين چندانك يك فتح بكنى جهان ترا مسلّم شوذ ، انر اين دم بخورد و غرور ملك در سر آورد و نوبتى و سراپردهء سرخ بالقاب خوذ و سلطان بركيارق هنوز بخراسان
هامش
( 1 ) صدره : قد استوى بشر على العراق ( تتمّة اليتيمة للثّعالبىf . 578 a) و لم يذكر اسم قائله ،
( 2 ) شه ص 1865 س 22
( 3 ) شه : بتاريك دام
( 4 ) شه افزوده : و
( 5 ) شه ص 1866 - 1867 و نيز ص 2023 س 13 - 18
( 6 ) ايضا ص 1892 س 22
( 7 ) ايضا ص 1913 س 11 - 12
( 8 ) زن ص 258 ، ا آ در حوادث سنهء 490 ( ج 10 ص 180 - 181 )