خزانه فرستاذ و زرّاد خانه تا با سلطان بنواحى كرج مصاف داذ در اوّل سنهء ستّ و ثمانين و اربع ماية و شكسته شذ « 1 » و با پيشن خواهر آمذ زبيده خاتون ماذر بركيارق در رجب اين سال و در رمضان سلطان او را بفرموذ كشتن « 2 » ، آنگه تتش عمّ بركيارق پسر سلطان الب ارسلان خروج كرد و بكهستان آمذ ، سلطان بركيارق تعجيل كرد و با اندك مايه لشكر باصفهان شذ « 3 » ، مثل من ركب العجل ادرك الزّلل « 4 » ، [ شعر ] :
شتابندگى كار اهرمنست * غم و رنج و اندوه و كرمتنست
تركان خاتون در رمضان سنهء سبع و ثمانين [ و اربع ماية ] فرمان يافته
f . 61 a
بوذ « 5 » ، بركيارق قوّت مقاومت تتش نداشت تن با براذر محمود داذ « 6 » باصفهان محمود باستقبال آمذ و از اسپ يكديگر را در كنار گرفتند ، هم در روز انر و بلكابك كه در خدمت بوذند بركيارق را در كوشك ميدان بازداشتند ، مثل : اى ملك استبدّ بتدبيره و رأيه ملكته سيوف اضداده و اعدائه « 7 » ، هر پاذشاه كه مستبدّ باشذ براى خوذ كشيذ بر خوذ شمشير اعداى خوذ ، در آن اتّفاق بوذند كه بركيارق را ميل كشند ، ناگاه محمود را آبله برآمذ توقّف كردند تا حال بچه رسذ ، محمود در هفته فرمان يافت بركيارق را بيرون آوردند و بر تخت نشاندند « 6 » ، شعر :
كه دانذ كه چندين نشيب و فراز * پديذ آرذ اين روزگار دراز « 8 »
چنين است گيهان آسيب و سيب * پس هر فرازى نهاذه نشيب
( يكى را بدارذ ببر بر بناز * برآيذ برو روزگارى دراز
شبيخون كنذ گاه شاذى برو * بذان سو كه خواهذ بتابذش رو « 9 »
ز باذ اندر آرذ دهذمان بدم * همى داذ خوانيم و پيذا ستم ) « 10 »
هامش
( 1 ) ا آ ج 10 ص 152
( 2 ) ر ك بشرح آن در ا آ در حوادث سنهء 486
( 3 ) ايضا در حوادث سنهء 487
( 4 ) فقf . 16 b( 5 ) ر ك به ا آ ج 10 ص 163
( 6 ) ايضا ص 159
( 7 ) فقf . 21 b( 8 ) شه ص 751 س 27
( 9 ) شه : همان سختى و خوارى آرد به روى
( 10 ) شه ص 881 س 6 - 8