تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
هوتسما در تلو تاريخ بندارى به صورت مجلد دوم مجموعهء متون مربوط به تاريخ سلجوقيان ، 1889 منتشر شده ) در اينجا شايستهء ذكر است . تقريبا تمام آنچه دربارهء او معلوم است توسط هوتسما در مقدمه‌اش ( ص
XI - XXX
) بر كتاب فوق الذكر ارائه شده است ؛ ولى اشارهء ذيل كه من در عيون الاخبار محفوظ در كتابخانهء دانشگاه كمبريج ( 922 ، 2 ،
Add
، برگ
A
126 ) و منتشره در ص 861 - 3 مجلهء انجمن سلطنتى آسيايى سال 1902 يافته‌ام ، به گمان من تاكنون ترجمه نشده است . اين مطلب در ذيل حوادث سال 532 ق ( - 1137 - 38 م ) آمده و به قرار ذيل است : « و هم در اين سال انوشيروان بن خالد بن محمد كاشانى وزير درگذشت . زادگاهش به رى بود در سال 459 ( - 1606 - 67 م ) . پس از حوادث چندى كه بر او گذشت . در سال پانصد و هفده عهده‌دار وزارت سلطان محمود ( بن محمد بن ) ملكشاه شد و همراه او به بغداد رفت و در آنجا ساكن شد و در حريم طاهرى « * » در خانه‌يى بر ساحل دجله مقام گزيد و از وزارت عزل شد و بار ديگر بر سر كار آمد و سپس سلطان او را بگرفت و زندانى كرد . پس از چندى رهايى يافت و در اواخر سال 526 به وزارت المسترشد رسيد و به ادارهء امور پرداخت تا آنكه در سال 527 معزول شد و در خانهء خود در حريم طاهرى به احترام مىزيست تا در اين سال درگذشت ( 532 ق - 1137 - 38 م ) . او از بزرگان فضلا ، به نيكى و بخشش معروف و دوستدار اهل علم بود . او ابو القاسم بن حسين را به خانه‌اش فرا خوانده بود تا فرزندانش از او مسند ابن حنبل را به قرائت ابى محمد بن خشاب بشنوند و به مردم اجازه داده بود تا براى شنيدن آن حاضر شوند و مردم بسيار گردآمده بودند و بدان گوش مىدادند . اين جكيناى شاعر او را مدحها و هجوها گفته و از مدحهاى او اينست :
مىپرسندم كه والاترين مردمان كيست * گويمشان « خداوندگار من انوشيروان » اگر او در ميان ما فروتنى مىنمايد * اين نشانهء بلندى مقام است
همچنانكه چون ستارگان بر صفحه آب نمايان مىشوند اين از آن نيست كه فروماندگانند . قاضى ناصح الدين ارجانى به او نامه‌يى نوشت و خيمه‌يى خواست . او خيمه نداشت . پس كيسه‌يى حاوى پانصد دينار به دو فرستاد و گفت : خيمه‌يى بخر . ارجانى گفت :
هامش
( * ) نگاه كنيد به « بغداد در دورهء خلافت عباسى » ؛ لسترنج ( اكسفرد ، 1900 ) ، ص 118 - 121 و نقشهء مقابل ص 107 ( تصوير شمارهء 19 ) گرچه در نسخهء خطى الظاهرى آمده ، بىشك قرائت صحيح همينست .