ابيات زير ( لباب الالباب ، ج 1 ، ص 69 ) بخشيست از يكى از قصايد او در مدح طغرل :
سرنا و مرآه الزمان بحالها * فآلان قد محقت و صارت منحلا
تخذ الركاب فلا تعوج بنا على * طلل الجيب و لا تحيى المنزلا
و تحرك الاعطات تشميرا بنا * تتيم الملك المظفر طغرلا
و اينهم يكى از رباعيات فارسى او :
پيراهن روز ، قيرگون شب دارد * زير دو شكر ، سى و دو كوكب دارد
بر سرخ گل ، از غاليه عقرب دارد * و ز نوش ، دو ترياك مجرب دارد
اين هم رباعى ديگرى از اوست ، در مدح شراب :
زان مىخواهم كه خرمى را سبب است * نامش مى و كيمياى شادى لقب است
سرخ است چو عناب و ز آب عنب است * آبى كه به رخ بر آتش آرد عجب است
و سرانجام اين رباعى ، كه ( لباب ، ج 1 ، ص 71 ) بهنگام نزع گفته است :
من مىروم و بيا مرا سير ببين * وين حال به صد هزار تشوير ببين
سنگى زبر و دست من از زير ببين * وز يار بريدنى به شمشير ببين
شاعرى عياضى نام مرگ او را بدين ابيات مرثيه گفته است ( لباب ، ج 1 ، ص 71 ) :
مسكين على حسن كه در آن شوم كارزار * بىجرم چون حسين على كشته گشت زار
شيرى بد او كه بود ادب مرغزار او * گر كشته شد عجب نبود شير مرغزار
رويانى
جالبترين مطلب در مورد عبد الواحد بن اسمعيل رويانى فقيه بزرگ مذهب شافعى ، كه در زمان حياتش ملقب به فخر الاسلام و پس از مرگش ملقب به امام شهيد شد ، نحوهء مرگ اوست ، كه ابن اسفنديار در تاريخ طبرستان بدينگونه نقل مىكند « * » :
« كياست او تا بغايتى بود كه به عهد او ملاحدهء ملاعين فتوى طلبيدند و بر كاغذى نبشته كه :
هامش
( * ) نگاه كنيد به ص 75 - 76 ترجمهء مختصر من از اين اثر كه ج 2 سلسلهء انتشارات اوقاف گيب را تشكيل مىدهد و در آنجا متن فارسى اين قسمت بهطور كامل آمده است .