اهل هرى مرا نشناسند بر يقين * تا رحلتى نباشد زين منزل فنا
مقدار آفتاب ندانند مردمان * تا نور او نگردد از چشمها جدا
اندر حضر نباشد آزاده را خطر * كاندر حجر نباشد ياقوت را بها
و اين نمونهيى از غزلهاى دلكش اوست :
اى از بنفشه ساخته بر گل مثالها * بر آفتاب كرده ز عنبر هلالها
باشد دلم چو حلقهء سيم از غمان تو * تا حلقههاى زلف تو ماند به دالها
ياقوت تو ز معجزه دارد دليلها * هاروت تو ز شعوذه دارد مثالها
گه ساحران ز چشم تو سازند سحرها * گه دلبران ز روى تو آرند فالها
هر روز بامداد ز بهر مرا نهى * از مشك سوده بر سمن تازه خالها
نارد به عاشقى و به خوبى چو ما دو تن * گردون به عمرها و زمانه به سالها
ص 42 - سوزنى نسفى نامش احتمالا شمس الدين ابو بكر محمد بن مسعود و مدت حياتش ميان سالهاى 484 - 569 ق بوده است . قطعاتش شباهت بسيار به - آثار انورى دارد و مانند او در كديه را باز گذاشته است . با اين تفاوت كه پختگى و زيبايى كلام انورى را ندارد و از خود بزرگ بينى و غرور او نيز بىبهره است . او صريح و بىهيچ احساس شرمسارى مىگويد :
حرامزاده سر و شوخ چشم و قلاشم * فساد پيشه و محراب كوبم و دكاك
به كوى شوخى و بيشرمى و بد انديشى * اگر بدانى من نيك چستم و چالاك
يا اعتراف مىكند كه :
من شعرهاى بىمزه گويم ، گران به وزن * او تازى غريب بيان كالجدار در
آواز شعر كركر من هركه بشنود * گوشش شود ز بانگ من زشتكار كر
تقريبا همهء اشعار جدى او يا در مدح است ، يا تقاضا ، جز غزلهايش كه 28 غزل بيش نيست و هيچكدام چنگى به دل نمىزند . دربارهء هزلياتش نيز - كه تنها مايهء شهرت اوست - استاد براون حق سخن را ادا كرده است . ديوان سوزنى يك بار در سال 1335 ش و مجلد اول آن بار ديگر در سال 1344 ش به تصحيح ناصر الدين