بعيدى هست كه شهريارى منسوب به شهريار پدر فرامرز بوده باشد . ضمنا تذكره - نويسان او را فرزند عثمان مختارى غزنوى دانستهاند . علامهء فقيد محمد قزوينى اين بيت ابو العلاى گنجوى را نقل كرده است :
چو شد روان عمادى به من گذاشت شرف * چو رفت جان سنايى به من بماند سنا
و گويد كه ديوان اشعار او در كتابخانهء ملى پاريس در ضمن مجموعهيى از دواوين عمعق ، سوزنى ، رشيد وطواط و فلكى هست (
S . P . 799
) . از آنجا كه وفات ابو العلا را در 554 ق نوشتهاند ، درصورتىكه اين شعر درست و از او باشد ، بايد تصور كرد كه عمادى پيش از اين تاريخ بدرود زندگى گفته است و بدين حساب نمىتواند مداح اتابك جهان پهلوان باشد كه در 570 - 581 ق حكومت مىكرده است . پس شايد بتوان به وجود دو عمادى معتقد شد ، همچنانكه برخى نيز نوشتهاند . براى تفصيل بيشتر نگاه كنيد به بيست مقالهء قزوينى ، ج 2 ، ص 265 - 74 ؛ يادداشتهاى قزوينى ، ج 6 ، ص 52 كه در آنجا از برخى مآخذ نام برده است ؛ ادبيات صفا ، ج 2 ، ص 743 ؛ لباب چاپ نفيسى ، ص 722 به بعد .
ص 45 - سيد حسن غزنوى . اشرف الدين ابو محمد حسن بن محمد حسينى از سادات و رؤساى علويان غزنين بوده است . او پس از آنكه ميانهاش با بهرامشاه بهم خورد ، به خراسان و حجاز و بغداد رفت و در راه بازگشت ظاهرا در 556 ق در قصبهء آزادوار جوين درگذشت . ديوانش در سال 1330 ش به تصحيح استاد محمد تقى مدرس رضوى به وسيلهء سازمان انتشارات دانشگاه تهران منتشر شده است . در شعر زير نشانى از تقوى و پرهيزگارى ديده نمىشود :
وقت آنست كه مستان طرب از سر گيرند * طرهء شب ز رخ روز همى برگيرند
مطربان را و نديمان را آواز دهند * تا سماعى خوش و عيشى بنوا در گيرند
راويان هر نفسى تهنيتى نو خوانند * مطربان هر كرتى پردهء ديگر گيرند