اگر مروت وجود است در جهان موجود * چرا ز هردو بحاصل نمىشود مقصود ؟
گمان برم كه در اين روزگار تيره چو شب * بخفت چشم مروت ، بمرد مادر جود
ز سير هفت ستاره در اين دوازده برج * به ده دوازده سال ، اندر اين ديار و حدود
هزار شخص كريم از وجود شد به عدم * كه يك كريم نمىآيد از عدم به وجود
در اين زمانه بجز مبخل و حسود نماند * بريده باد سر مبخل و زبان حسود
ص 36 - عمعق بخارايى كه كنيت و لقبش را ابو النجيب شهاب الدين نوشتهاند ، گويندهء مرثيهء معروف براى دختر ناكام سلطان سنجر است ( نگاه كنيد ص 7 ) كه مطلع آنچنين است :
هنگام آنكه گل دمد از صحن بوستان * رفت آن گل شكفته و در خاك شد نهان
هنگام آنكه شاخ شجر نم كشد ز ابر * بىآب ماند نرگس آن تازه بوستان
استاد ذبيح اللّه صفا به استناد نسخهيى از ديوان سوزنى تخلص اين شاعر را عقعق حدس زده است . ديوان او در سال 1339 با تصحيح و مقدمهء شادروان استاد سعيد نفيسى به وسيله كتابفروشى فروغى در 227 ص در تهران منتشر شده است . در سال 1307 ش نيز تعدادى از اشعار عمعق به نام ديوان شهاب الدين عمعق بخارايى در تبريز چاپ شده است . وفات عمعق را در 543 ق نوشتهاند .
ص 36 - رشيدى در نامش اختلاف است شايد درستتر آن رشيد الدين ابو - عبد اللّه محمد بن محمد رشيدى سمرقندى باشد . و ظاهرا تأليفى به نام زينتنامه و منظومهيى موسوم به مهر و وفا داشته است . اين توصيهء او چه دلنشين است :