تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
دزد به شمشير تيز گر بزند كاروان * بر در دكان زند خواجه به زخم پله مال يتيمان خورى ، پس چله دارى كنى * مال يتيمان مخور ، دست بدار از چله
يا :
تو همى لافى كه هى من پادشاه كشورم * پادشاه خود نه‌اى ، چون پادشاه كشورى ؟ در سرى كانجا خرد بايد ، همه كبر است و ظلم * با چنين سر ، مرد افسارى ، نه مرد افسرى اى دريده يوسفان را پوستين از راه ظلم * باش تا گرگى شوى و پوستين خود درى
يا :
اى مسلمانان ، خلايق حال ديگر كرده‌اند * از سر بىحرمتى ، معروف ، منكر كرده‌اند پادشاهان قوى بر داد خواهان ضعيف * مركز درگاه را سد سكندر كرده‌اند . عالمان بىعمل از غايت حرص و اجل * خويشتن را سخرهء اصحاب لشكر كرده‌اند خون چشم بيوگانست آنكه در وقت صبوح * مهتران دولت اندر جام ساغر كرده‌اند تا كه دهقانان چو عوانان قبا پوشان شدند * تخم كشت مردمان بىبار و بىبر كرده‌اند غازيان نابوده در غزو غزاى روم و هند * لاف خود افزون ز پور زال و نوذر كرده‌اند
9 - از مهمترين مراجع دربارهء احوال سنايى ، جز آنچه مدرس رضوى در مقدمه بر چاپ آثار سنايى نوشته است ، اينهاست : سخن و سخنوران ؛ تاريخ ادبيات صفا ، ج 2 ؛ با كاروان حله ؛ تعليقات لباب الالباب تصحيح سعيد نفيسى . ص 26 - ازرقى را كنيت و لقب ابو بكر زين الدين است . نامش را علامه قزوينى به استناد اين بيت :