مديحه سراى و سائل است . تعليمات او فاقد نظام و مراتب ، و حتى شرح و وضوح است و بسا كه در خشونت به سنگنبشتههاى آشورى مىماند . او نه در قصيده و غزل به پاى فرخى و عنصرى و معزى و مسعود سعد رسيده است ، و نه در تعليم و حكمت به گرد ناصر خسرو . مثنويهايش نيز غالبا ملال آور ، فاقد زبان شعر و موسيقى كلام است . با اينحال ، همين مثنويها او را پيشاهنگ و بنيانگذار يكى از مهمترين رشتههاى شعر فارسى و نخستين خديو يكى از پهناورترين كشورهاى انديشهء ايرانى ساخته است . سنايى با همين آثار براى منظومههاى عرفانى فارسى همچون منطق الطير عطار ، مثنوى مولوى و گلشن راز شبسترى راه گشود ، ازينرو حق پيشاهنگى و مرشدى سنايى قابل چشمپوشى نيست . آنچه آثار سنايى را امروز هم خواندنى مىكند ، صدها داستان و ضرب المثل محتواى آثار اوست ، و انتقاد تندى كه از جامعهء عصر خويش دارد :
مسلمانان ، مسلمانان ، مسلمانى ! مسلمانى ! * ازين آيين بىدينان پشيمانى ، پشيمانى
« مسلمانى » كنون اسميست بر عرفى و عاداتى * دريغا ! كو مسلمانى ؟ دريغا كو مسلمانى ؟
يا :
ديد وقتى يكى پراگنده * زندهيى زير جامهء ژنده
گفت : اين جامه سخت خلقانست * گفت : هست آن من ، چنين زانست
چون نجويم حرام و ندهم دين * جامه ، لابد ، نباشدم به ازين
هست پاك و حلال و ننگين روى * نه حرام و پليد و رنگين روى
يا :
خانه خريدى و ملك ، باغ نهادى اساس * ملك به مال ربا ، خانه به سود غله
فرش تو در زير پا ، اطلس و شعر و نسيج * بيوهء همسايه را ، دست شده آبله