او را از قول پسرش سعد الدوله مسعود جوينى نقل كرده است :
از اين با آبتر رويى نباشد * وز اين پر تابتر مويى نباشد
چو رنگ خدتو رنگى نخيزد * چو بوى جعد تو بويى نباشد
در آن خطه كه نام او بهشت است * به سان كوى تو كويى نباشد
چو چشم من به عالم هيچ كس را * ز خونابه روان جويى نباشد
ز عشقت در تكاپويم تو دانى * كه عاشق بىتكاپويى نباشد
ص 16 - دربارهء اسمعيليان در سالهاى اخير كتابهاى سودمندى تدوين و برخى از آنها به فارسى ترجمه شده است . بهترين مرجع براى آشنايى با اين كتابها فدائيان اسمعيلى تأليف برنارد لويس ترجمهء فريدون بدرهاى مخصوصا قسمت حواشى و تعليقات آنست .
ص 21 - سنايى را اگر بخواهيم بيشتر معرفى كنيم ، شايد مطالب كوتاه زير خالى از فايده نباشد :
1 - نامش حسن ، كنيتش ابو المجد ، لقبش مجدود ، تخلصش سنايى و نام پدرش آدم است .
2 - او در حدود سال 473 ق در غزنين زاده شده و در 535 ق در همانجا درگذشته است .
3 - پدرش آدم معلم فرزندان ثقة الملك طاهر بن على وزير بوده و مسلما تا مدتى پس از سال 500 ق هنوز زنده بوده است . همچنين او به هنگام حج داراى پدر و مادر و زن و فرزند بوده است ، كه از درويشان شكوه مىكند .
4 - از معلمان سنايى در كار شاعرى خواجه حسين قلمدانگر بوده است كه شاعر او را در كارنامهء بلخ مىستايد .
5 - سنايى بخشى از روزگار جوانى خود را در بلخ گذرانده است كه آن را در كارنامهء بلخ شرح مىدهد . او پس از چندى به حج رفته و باز به بلخ آمده است .
ولى اندك ، اندك ، رشد غرور و اعتماد به نفسش ديگر نتوانسته خوشايند حامى و ممدوح پيشينش اصيل الملك هروى باشد .