عصرى درگذشته و آينده نبود . درخشانترين عصر دانش و ادب ايران از آغاز نيمهء دوم سدهء چهارم ، تا پايان نيمهء اول سدهء پنجم است كه نه تنها اين دوره بر عصر سنجرى بسى برترى دارد ، بلكه حتى سدهء هفتم ، يعنى نيم قرن ميان 630 تا 680 هم بسيار درخشانتر از روزگار سنجر بوده است . در آن دوران نخست دقيقى ، فردوسى ، فرخى ، بيهقى ، بيرونى ، ابن سينا و ابو سعيد ابو الخير بودهاند و در دوران آخرى سعدى ، مولوى ، نصير الدين طوسى ، قطب الدين شيرازى .
ص 6 - تاريخ بندارى در زير نام بندارى مذكور است .
ص 10 - حاشيه . ظاهرا استاد براون عبارت جهانگشا را بد فهميده يا در نقل آن سهو كرده است . جهانگشا گويد كه به هنگام بازگشت سنجر از سركوبى بهرامشاه ، اتسز از خدمت او اجازهء مراجعت خواست . هنگامى كه او از نزد سلطان مىرفت ، اين عبارت بر زبان سنجر جارى شد . براستى كه چه جناس دلنشينى در آن منظور است : « پشتيست كه باز روى آن نتوان ديد . » نگاه كنيد به ص 4 از ج 2 جهانگشا .
ص 11 - حاشيهء ( * * ) نام پسر اتسز در جهانگشا چاپ قزوينى آتليغ و در چاپ رمضانى ايليغ آمده ، كه امكان دارد اين دومى درستتر باشد .
ص 14 - بيت اول پاسخ رشيد وطواط در تاريخ گزيده چنين آمده است :
اى شه كه به جامت مى صافيست ، نه درد * اعداى تو را ز غصه خون بايد خورد . . .
ص 14 - منتخب الدين بديع الكاتب سهو مؤلف است و درست نام اين شخص مؤيد الدوله منتجب الدين على بن احمد معروف به بديع كاتب است . او خال جد عطا ملك جوينى مورخ ، و كاتب ديوان سلطان سنجر بوده است . عوفى به جز عتبة الكتبه كتابى نيز به نام رقية القلم از او نام مىبرد . منتجب الدين تا مدتى پس از سنجر ( - 552 ق ) زنده بوده است . عتبة الكتبه كه در سال 1329 ش با مقدمهء علامه قزوينى به وسيلهء استاد عباس اقبال در تهران منتشر شد ، مجموعهيى از مراسلات ديوان انشاى سنجر و از آثار قلم بديع كاتب است ، اين مراسلات طبعا علاوه بر - فايدهء ادبى ، حاوى برخى اطلاعات تاريخى سودمند است . عوفى نمونهيى از اشعار